تبليغاتX
شب نشینی در جهنم وادنگ

شب نشینی در جهنم وادنگ

شب نوشت های یک رسوای سرزمین ریا

 

 

دکتر عبدالحسین بهروان Dr. Abdol Behrawan

 

دردمندان فراوانی را رایگان درمان و شفا بخشید.

حقوق دانشگاهی و اندوخته ی یک عمر کوشش شبانه روزی اش را در راستای آبادانی میهن و نان بخشیدن به کارگران تهی دست اجتماع خرج کرد.

یک لیبرال - سوشیال دموکرات به تمام معنا و دوست دار آدمیان ، جانوران و گیاهان بود.

به سرزمین مادری اش - ایران - صمیمانه و پر شور عشق می ورزید.

به ریخت و پاش های محمدرضا شاه پهلوی در جشن های ۲۵۰۰ سال پادشاهی ، پنجاهمین سال سلطنت و تاج گذاری به شدت انتقاد داشت و او را بر عکس پدرش ، آدم بی عرضه و جاه طلبی می دانست.

به شادروان دکتر محمد مصدق ، از صمیم دل عشق می ورزید. به گمانم برای هیچ ایرانی ای این چنین احترام و ارادت قائل نبود.

خود را « سرباز کوچک میهن » می نامید. به او گفتم که من « سرباز کوچک میهن » را « ایران بد » نام نهاده ام. این ایده را پسندید و در آرزوی من که هر ایرانی ، « ایران بدی » مسئول و منعهد باشد ، صمیمانه شریک شد.

 

شادروان ایران بد دکترعبدالحسین بهروان ، کاشت انار را چاره ای برای نجات اقتصاد کویرنشینان ایران می دانست

 

 

برایش وبلاگی پدید آوردم که هرگز فرصت و فراغت آن نیافت که در آن بنویسد.

تصویر بالا را به دلیل عشق فراوانی که به قلمه های اناری که با دست خود در مزرعه ی مجهز به آبیاری قطره ای اش کاشته بود ، از گوگل جستم و در پست نخست وبلاگش گذاشتم. وبلاگی که چون هرگز در آن ننوشت ، از بلاگفا حذف شده است.

به ویژه بر آن پافشاری داشتم که سفرنامه هایش را در آن بنویسد. سرزمین های بی شماری را از پیش چشم و ذهن گذرانیده بود. چه توصیف و تعریف ها از موزه ی اسکندریه و قاهره ی مصر - موزه ی فراعنه - برایم نمود. از مصر ، یمن ، عربستان ، اسرائیل ، کوبا ، سیشل و ....... حکایت ها برایم گفت.

آمریکا را استعمار نیرنگ باز نوین و انگلستان را استعمار مزور پیر می دانست. می گفت یهودیان ثروتمند نیویورک به یاری این دو امپریالیست ، زیباترین سرزمین جهان - پس از کوبا - و خوش آب و هواترین نقطه ی دنیا را از آن خویش نموده اند. جالب بود که اندیشه های سوسیالیستی پر رنگ را پیوسته و آمیخته با ناسیونالیزم منطقی ( نه شووینستی ) داشت و در عین حال از کمونیسم بی زار بود. خود را جزو چپ اندیش های جبهه ملی بود و از حزب توده به شدت نفرت داشت و آنان و دیگر کمونیست های ایران - وابستگان شوروری - را عامل اصلی توقف و شکست مدرنیته در ایران و بازگشت به عقب ایران زمین می دانست. هر چند از پایه با مدرنیته ی پوسته ای و شکننده ی محمد رضا شاهی مشکل داشت.

 با وجود همه ی ناملایمات و برخوردهای آزار دهنده ای که به سبب بیان رک و جسورانه ی باورها و دیدگاه هایش در میزگردها و مصاحبه های تلویزیونی و نوشته های مطبوعاتی و نیز ارتباط همیشگی اش با دوستان آلمانی و اروپایی اش نسبت به او روا داشته می شد و همواره از آن گله می نمود و با وجود این که خود را در ایران رها و آزاد احساس نمی نمود ، Dr. Abdolhossein Behrawan باز هم پافشارانه آرزو داشت در ایران بمیرد و خاکسترش از فراز دماوند و یا دست کم کوه های مشرف برکوهپایه بر خاک ایران زمین پاشیده شود.

به سبب همین دلبستگی و شیفتگی فراوانش به ایران ، به پیشنهاد من تصویر زیر را بر بالای وبلاگش نهادیم تا بازگوی دلبستگی او به ایران و باور او به این که « صنعت کاشت ، برداشت ، بازآوری و فرآورده سازی انار » می تواند نجات دهنده ی اقتصاد کشاورزی ایران از نابودی و کویرزایی باشد.

 

ایران بد دکتر عبدالحسین بهروان Dr.Abdol Behrawan

 

دوستی و آشنایی ما اندکی بیش از یک سال به درازا نکشید اما گفته ها و کردارش بر آن گفتار در زندگی اش برای من انگیزه های در ایران ماندن و مهاجرت نجستن را دوباره زنده و نیرومند ساخت.

 

این نوشته ادامه  دارد ..............  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 9:35  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

شادروان ایران بد دکتر عبدالحسین ( بهنام ) بهروان

 

کتاب های بی شماری نوشته بود و سال ها ستون نویس و تحلیل گر روزنامه ی اشپیگل آلمان بود.

می توانست همچون شوالیه ای باز گردد و به مصاحبه های نام جویانه ( شهرت طلبانه ) با تلویزیون ها و رادیوهای ماهواره ای بپردازد و همچون مثلن جناب مستطاب والا حضرت ابراهیم یزدی ( ! ) هر از چند گاه خبرنگاران را با اصرار به سوی خویش فرا بخواند و تحلیل ارائه دهد تا نامش همواره مطرح ، خبر ساز و شهرت آور باشد.

می توانست همانند بسیاری - شاید حتا خود من ( !! ) - در این روزنامه و آن ماه نامه بنویسد و کتاب منتشر کند تا مثلن ماندگار شود !!!

اما او دیگر سودای نام آوری ( شهرت ) نداشت. به او اصرار می کردم تا بیش تر مصاحبه کند و هر از چند گاهی تحلیلی - دست کم درباره ی اقتصاد کشاورزی و کویر زدایی در ایران - برای روزنامه ها بنویسد. می گفت خسته است و دیگر فقط می خواهد به نوشتن کتاب پژوهشی اش برای دانشگاه محل خدمتش در آلمان بپردازد. می گفت که ما پیرمردان باید از عرصه ی سیاست و اجتماع بازنشسته شویم و میدان را به جوانان واگذار نماییم. به شدت به سن بازنشستگی سیاسی باور داشت و از این که پیرمردان در ایران بر بالای حزب ها و گروه ها و محفل های سیاسی نشسته اند و امکان جولان به جوانان نمی دهند ، گله داشت.  

خود را وقف آبادانی موقوفات خانوادگی نیاکان و پدرش در کوهپایه و کویر آن ( گلستان ) ، نهوج و اردستان نموده بود. درمانگاه مخروبه ی کوهپایه را تبدیل به کلینیک ، بیمارستان و زایشگاه شبانه روزی مجهزی کرده بود و حمام عمومی مخروبه را به کتابخانه ای شایسته و درخور تبدیل ساخته بود.

آبیاری قطره ای را در حاشیه ی کویر اسپهان جدی گرفته بود تا آن جا که از شدت کوشش ، جان بر سر ستیز با کویر گذاشت. به باور من ، همچون خود من دچار بیش فعالی بزرگسالی ( ADULT ADHD ) و ( HYPERACTIVITY ) بود.

 

شادروان دکتر عبدالحسین بهروان    

 

این نوشته ادامه دارد ..........

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 8:22  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

کتاب شادروان دکتر عبدالحسین بهروان : سال جمهوری اسلامی ایران در دولت اصلاحات سید محمد خاتمی

 

 

دیروز ظهر عزیزی از دوستان ، مرگ نابهنگام دکتر عبدالحسین بهروان را به من خبر داد.

با دکتر بهروان درست در تعطیلات نوروزی سال پیش ( هشتاد و هفت ) آشنا شدم؛ از طریق پسر عمویم  ، ارسیا اوحدی که بیش از دو دهه است که در آلمان روزگار می گذراند.

قرار برای آشنایی را هم او در لابی هتل شاه عباس ( مهمان سرای عباسی ) اسپهان ( اصفهان ) گذاشت. رفتم و با این کنشگر اجتماعی ، این « ایران بد » کوشا و به واقع دلسوخته ی ایران آشنا شدم.

از اعضای کوشای جبهه ی ملی ایران و کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا بود که چند سال سمت و مسئولیت سرپرستی آن دو را در اروپا داشته بود و یک بار هم به همراه گروهی از دانشجویان مخالف رژیم شاهنشاهی پهلوی دست به اشغال سفارت ایران در لندن زده بود. همان سبب گشته بود که گذرنامه ی ایرانی اش باطل و بدین ترتیب ممنوع الورود و ممنوع الخروج شود.

در سال های اصلاحات - دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی - کتاب مشهورش در اروپا که به بیان و تحلیل دلایل اقتصادی و اجتماعی سقوط رژیم پادشاهی پهلوی می پردازد ، کامیاب گشت تا « کتاب سال جمهوری اسلامی ایران » شود. از سوی دولت خاتمی به ایران دعوت و جایزه به او داده شد. همین برای او انگیزه ای شد تا پس از « چهل سال استادی گروه فلسفه و جامعه شناسی دانشگاه های آلمان ، از جمله دانشگاه فرانکفورت » به ایران بازگردد و این جا بماند.

پیش کسوتان جبهه ی ملی ایران به استقبالش آمده بودند تا برای کار و کنش سیاسی بدان ها بپیوندد ، اما او در شرایط کنونی کشور ، کار سیاسی را آن هم در قالب و اندازه ی پیرمردان به باور او بازنشسته ی گروه های ملی نپسندیده بود. به گروه های موسوم به ملی - مذهبی هم از ریشه و پایه باور نداشت و آن ها را التقاطی ، غیر علمی و منطق گریز می دانست که در آینده ی ایران هیچ نقش و جایگاهی نخواهند داشت.

 

شادروان دکتر عبدالحسین بهروان : کوشا در جراحی پلاستیک رایگان دردمندان تهی دست ایران

 

 

او آماجی دیگر پیش ذهن داشت. می خواست پایه های اقتصاد کشاورزان نگون بخت و تنگ دست اجتماع را بنیانی نیرومند بخشد و کار بهداشت و درمان مردمان تهی دست ایران را به پیش ببرد.

هر سال به اعتبار دوستان جراح نام آوری که داشت ، گروهی از جراحان مشهور و چیره دست پلاستیک ، ارتوپدی ، مغز و اعصاب ، عروق و ...... را گرد هم می آورد تا به جراحی رایگان دردمندان تهی دستی بپردازند که توانایی پرداخت میلیون ها تومان پول جراحی های دشوارشان را ندارند.

 

شادروان دکتر عبدالحسین بهروان : کوشا در جراحی پلاستیک دردمندان تهی دست ایران

 

در همین حال به کاشت انار بر پایه ی گسترش آبیاری قطره ای در کویر می پرداخت تا به گفته ی خویش در « ستیز تاریخی مردمان سرزمین پارس با کویر : قنات » ، جنگ افزاری نوین را به دست کشاورزی در آستانه ی نابودی پیرامون کویر دهد.

لیسانس « کشاورزی » با گرایش « اقتصاد کشاورزی » از آلمان داشت اما یک دکترا ( PhD ) در فلسفه و یک دکترا در جامعه شناسی از دانشگاه فرانکفورت گرفته بود و تا هنگام مرگ به کار پژوهش برای دانشگاه های آلمان پرداخت. چهل سال آموزش و پژوهش در دانشگاه های گوناگون آلمان ، از جمله فرانکفورت را در کارنامه اش داشت.

 

این نوشته ادامه دارد .............     

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 7:39  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

شادروان رضا ارحام صدردر کنار میری در سال های از دست رفته ...

 

 

شهریار شهرآشوبان زنده رود را پری زاد برد !

 

 دکتر بهنام اوحدی

 

www.atashgah.com

 

 

اسپهان - که سده هاست از هنگام چیره شدن عرب ، اصفهان نامیده می شود - طنازان فراوان و شهرآشوبان پر شمار داشته است. بیشتر این خنده آفرینان شوخ و شنگ در قد و قواره ی بازار و محله و مغازه و خاندان زیستند و از آن اندازه بلندآوازه تر نشدند. تنها انگشت شمار در این بین نام آور شدند. « خاکشیر » ، « صادق ملا رجب » و « میرزا حبیب اصفهانی » از جاده ی طنز برون رفته ، از هجو جستند و ره هزل پیش گرفتند. « خاکشیر » شاعری سرخوش و شیدا سرشت و مزاح آلود بود که بر سر دکان عبابافی اش با چامه های شرم گریز و پرهیز ستیزش بساط طنز و مزاح و دست انداختن ( Manipulation  ) می گستراند؛ « صادق ملا رجب » هم از کار کتابت کلام پروردگار و ادعیه  روزگار می گذرانید ، اما هنگام فراغت از کار و حرفه ، سفره ی سرگرمی و بازیچه و یاوه سرایی پهن می نمود. « میرزا حبیب اصفهانی » اندیشمندی فراتر از این دو بود. آنان که تنها به این سوی پرده می نگرند و بر آن سوی پرده همواره چشم فرو بسته و می بندند ، « میرزا حبیب اصفهانی » را تنها بنیان گذار دستور زبان فارسی ، مترجم اثر گران مایه ی جیمز موریه ی انگلیسی : « حاجی بابای اصفهانی » و پایه گذار نخستین روزنامه و مطبوعه ی فارسی زبان ( در استانبول ) برمی شمرند و هزلیات آن چنانی و پر رنگش در دو سروده نامه ی « کیر نامه » و « چهارگاه کس » را مد نظر نمی آورند. آری ، آن هنگام که توانمندی ذهنی اندیشمند سترگی هم چون « میرزا حبیب اصفهانی » مکان و اجازه ی رخ نمایی و جلوه گری در چهارچوب آثار فاخر و ماندگار نیابند ، ره بادیه می پیماید و به شوره زار هزل فرو می افتد تا درد و اندوه ناسودمند و بر کنار بودن در پرتو پرت کردن عمدی حواس ( Distraction  ؛ که از جمله مهارت های شناختی - رفتاری آدمی ست  ) رو به کاستی گذارد و بر دوش کشیدن این درد و اندوه ، آسان تر شود. اما پهنه ی طنز و مزاح از اسپهان باستان تا اصفهان امروز به همین نام ها محدود نمی شود. اصفهان خوش و شنگ های فراوان داشته است. « صمصام » ، « یوزباشی » ، « آقا ددوله » ، « آقای اخلاقی » ، « هاشولی » و ... از آن جمله اند. طنز و مزاح نه فقط سپر که سلاح هر اصفهانی ست .

هنر شوخ گویی و طنز آفرینی ما اسپهانیان ، برآمد و ارمغان جاری بودن چند هزار ساله ی « زنده رود » بر بستر خاک خشک پیرامون کویر است ؛ آری ، همین باریکه آبی که هر روز آن را از گذر  آلودگی های گوناگون ، سیاه تر از دیروز می بینیم ، دگرگون ساز آیین و آداب مردمان اسپهان از نایین و یزد و کرمان و زاهدان است. آن چنان که چشمه ساران و باغستان های سر سبز و سروهای خرم و خرامان شیراز ، دگرگون ساز سرزمین پارس از بوشهر و بندرعباس و چابهار بوده و فرزندانی چون حافظ و سعدی و ... پدید آورده اند.

  آری ، کرانه ی خاطره انگیز و دلنشین « زنده رود » است که « رضا ارحام صدر » ، « نصرت الله وحدت » ، « محمود اناری » ، « خاکشیر » ، « صمصام » و  ......  می آفریند. مگر همین ساحل رویارویی و فراموش ناشدنی « زنده رود » الهام بخش شعر و ترانه ی « به اصفهان رو » ی ملک الشعرای بهار در روزگار تبعید نبوده است ؟

 آب همواره امید بخش زندگی بوده است؛ آب در خاک خشک ، دگرگونی ای در قد و قواره ی معجزه پدید می آورد. یکی از جلوه های این معجزه ، طنز و خنده و شادمانی و سرخوشی برآمده از امید به فردا و فرداهاست. « نصرت الله وحدت » در تک گفت و گوی مطبوعاتی پس از بیست و پنج سال سکوت ناگزیرش ، روحیه ی سرشار از طنز و مزاح خود و ارحام صدر را با دیدی واقع بینانه ، دستاورد و ارمغان جلگه ی زنده رود برمی شمارد و از بارها تمرین نمایش نامه و تکه پرانی های بی درنگ ( فی البداهه ) شان کنار ساحل دلنشین زنده رود ، به عنوان درون مایه ی بیشتر کارهای تئاتر و سینمای خود و ارحام صدر نام می برد. نصرت الله وحدت در سینمای کمدی - خانوادگی کوشاتر بود و ارحام صدر در نمایش های کمدی – انتقادی و اجتماعی. این دو هم چون شهرآشوبان پیش تر زنده رود ، در همه ی سال های زندگی کوتاه اما پر بارشان کوشیدند تا آن چنان که از جاری شدن زنده رود بر بستر کویر آموخته بودند ، به سهم خود ، « شور زندگی » را بر « شوق مرگ » برتری بخشیده و چیره سازند. این کوشش پیگیرانه ، از نگاه آنان که به « زندگی گریزی » و « مرگ ستایی » باوری دیرینه و مقدس دارند ، البته گناهی نابخشودنی و سترگ است.

آیا جاری بودن « زنده رود » برای ما اسپهانیان ، نماد و الگو و آموزگاری همیشگی نبوده است تا با سپر و سلاح طنز و مزاح ، زندگی افراشته شده بر خاک خشک مرگ پرور پیرامون کویر را پاس داریم و بتوانیم در اندا زه ی خویش – و نه در قد و قواره ی هم میهنان شیرازی ، گیلانی و تهرانی مان -  « شور زندگی » را جایگزین « شوق مرگ » نماییم ؟!؟

در میان مکانیزم های دفاعی آدمی و سازش پذیری او با ناخوشایندی های پیرامون ، طنز و مزاح یکی از کهن ترین و در همین حال پخته و بالغ  ترین واکنش های دفاعی  است. در پرتو طنز ، دردها و رنج ها با بردباری نادیده گرفته شده و اندوه ها و ناکامی ها با شکیبایی تحمل می شوند. در سرزمین خشک و کم آب ما که جبر تاریخ آن را هم چون « چهارراه حوادث » بارها و بارها به زیر سم اسبان و لگد بی گانه گان ویران گر فرو داشته  ، و برای مان « تحقیر مکرر » و سرکوب هرباره ی اعتماد به خویش را تا اندازه ی سرخوردگی و سرگردانی و فرو خفتن در « درماندگی ای آموخته شده » به ارمغان آورده است ، این دفاع روانی ناخودآگاه ، گاه و بی گاه به داد مان رسیده و درمان روان فسرده ، رنجور و ناکام مان شده است. اما آفریدن طنزی فاخر ، گران مایه و ماندگار به سبب همان رخدادهای ویرانگر و منکوب کننده ی پی در پی ، چندان و آن چنان که باید و شاید ، ممکن نشده و در عوض از شدت فراوان فشار بیرونی و تنش درون روانی به وادی هجو و هزل کشیده شده است. از این رو در تاریخ ادبیات و نمایش ایران ، هزل سروده ها و هجو گفته ها رایج تر و معمول تر از طنز های فاخر و ارزشمند پیش چشم و گوش می آیند.

بردباری و شکیبایی قدرت مندان چیره و حاکم بر طنز در نمایش  آن چنان  اندک بوده که حاصل کار چیزی فراتر از لودگی و سیاه بازی پدید نیامده است؛ بگذریم که چیرگان خودکامه مان همواره به لودگی شادمان و برخوردار بوده اند و چرت و پرت گویانی از این دست در جشن و شام و شکار و رکاب بر کنار  رباب و کباب و شراب همراه داشته اند تا اسباب شادمانی و ابزار سرگرمی شان شوند ، بلکه درد فرومایگی و رنج ناکامی در دست یابی به جاه جویی های بلندپروازانه تر شان را فرو نشانند. بدین گونه ، طنز هر بار خیلی زود ره بادیه جست و در شوره زار هزل و لودگی و فرومایگی سرگردان و حیران شد.

آفریدن طنز فاخر همانند ادبیات و هنر گران مایه ، دشوار بوده و بیش از کوشش نیازمند ذوق و توان ذهنی سرشتی و مادرزاد است. این گونه است که طنز فاخر را حتا در آثار بزرگان طنز پرداز ، گاه پر رنگ و گاه کم رنگ می بینیم. از این روست که تک نمونه های دلچسب و درخشان ، هم چون « حاجی بابای اصفهانی » جیمز موریه ، « علویه خانم » صادق هدایت و « دایی جان ناپلئون » ایرج پزشک زاد ، در یاد و ذهن نسل های پشت هم جاودان و ماندگار می شوند.

بی گمان ، بی همتاترین طنز پرداز تاریخ نمایش ایران زمین ، « رضا ارحام صدر اصفهانی » است. پسرک شیرین و شوخ سرشت زنده رود با پشتکاری کم مانند ، سرشار از همدلی و همکاری با گروه ، و رها از کوشش خودشیفته وار و بیمارگونه در اثبات خود ، تئاتر طنز گرا ، نقد مدار و اجتماع نگر « سپاهان » را به فراز رساند و برایش نام و جایگاهی شکوهمند و ماندگار پدید آورد.

آن هنگام که هنوز جعبه ی چوبی قفل و کلیدداری به نام تلویزیون به بیشتر خانه ها اجازه یا امکان ورود نیافته بود ، آوازه ی نمایش های زنده و فی البداهه ی « شهرآشوب دلکش زنده رود » ، کلان شهرهای ایران مان را فرا گرفته بود. شمار فراوانی از مردمان ، هم چون صادق هدایت ، از شهرهای دور و نزدیک برای تماشای نمایش های پسرک رند شیرین سخن و حاضر جواب زنده رود به اسپهان می آمدند. اصفهانیان که مشتریان چندین و چند باره بودند تا هر نمایش نامه برای ماه ها برپاکننده ی شلیک خنده و قهقهه باشد.

دیگر « پسرک شوخ و شنگ و شیرین زنده رود » ، آن گوینده ی ساده ی رادیو اسپهان نبود که زبانش با فشار سر نیزه ی سرباز چیره در بعد از ظهر بیست و هشت مرداد ، دستور ایست پذیرد ! اکنون او « شهریار شهرآشوبان زنده رود » شده بود و در پاسداشت حقوق اجتماعی و مدنی مردمان – به ویژه فرودستان –  خطر می نمود و بی باکانه در دادخواهی ستم دیدگان از ستم کاران و سیه کاران در سن و سالن بانگ فریاد می داد.

شاید این باور که نقش های ارحام صدر ، چه در سینما و چه در تئاتر ، منحصر به خود او نوشته و اجرا می شده اند ، سخنی گزاف نباشد. سرنوشت ارحام صدر چنین بود که با فیلم آوانگارد « شب نشینی در جهنم » ساخته ی موشق سروری و ساموئل خاچیکیان و هم چنین نمایش بی همتای « وادنگ » نوشته ی ناصر کوشان ، در به نمایش کشیدن « کمدی الهی دانته » در ایران ، آن هم به سبک اصفهانی ( ! ) سهم و نقشی بنیادین داشته باشد.

اگر « رضا ارحام صدر »  و « نصرت الله وحدت » - این دو فرزند همواره ماندگار زنده رود - آن اندازه کوشا ، پر پشتکار ، خستگی ناپذیر و خوش اقبال بوده اند تا برای همیشه ، نامی بلندآوازه و گیتی گستر از آن خود سازند ، در عوض نام و یاد « محمود اناری » که افزون بر هجو سرایی و هزل خوانی « زبان آزاد » ، شعبده باز و تردستی چیره و توانمند نیز بود ، ماه به ماه و سال به سال کم رنگ تر می شود. این سرنوشت « صمصام » هم هست که آزاد مردی رها ، پاک سرشت و درویش مسلک بود که نمایش هایش نه در سالن های تئاتر « گروه هنری سپاهان » ، که بر پشت مادیانی سپید ، در خیابان چهارباغ اسپهان ، بلوارهای پیرامون ساحل زنده رود و مجالس عروسی و شادمانی اصفهانیان اجرا و دستاوردهای مالی احتمالی اش ، صادقانه و صمیمانه نثار یتیمان ، زنان بی سرپرست و دردمندان و ازکار افتادگان می شد.

دست انداختن ها و بازیگوشی های « هاشولی » ، « آقا ددوله » ، « آقای اخلاقی » و « یوز باشی »  در عرصه ی اجتماع گر چه به توانمندی « ارحام صدر » ، « محمود اناری » ، « صمصام » و  « وحدت » نبوده است ، اما هر یک از اینان ، به شیوه و آیین خود ، در کوی و خیابان بساط شیدایی و شوریدگی می گسترانیده اند و مردمان را به جای « شوق مرگ » آموخته و سرشته شده ، به سوی « شور زندگی » می خوانده اند. « یوزباشی »  با عبا و کلاه پشمینه ی بلند رندانه اش و « آقای اخلاقی » با کت و شلوار کهنه و چندین و چند کراوات رنگارنگش !   

امروز جز چند عکس انگشت شمار از « میرزا حبیب اصفهانی » ، « خاکشیر » ، « یوزباشی » و « صمصام » یادگار بیشتری در دسترس مان نیست. « هاشولی » ، « آقا ددوله » ، « آقای اخلاقی » در گذر زمان گم شده و گرد فراموشی گرفته اند. آلبوم عکس های « محمود اناری »  در گوشه ی خانه ای نمور و رو به ویرانی ، در حال پوسیدن است ؛ خانه ای که از سوی محمود اناری شوخ و شنگ شیطان و بازی گوش وقف موسسه ی خیریه ی دارالایتام امام زمان اصفهان شد تا شادی بخشی و اندوه زدایی « محمود اناری » پس از مرگ نیز ادامه داشته باشد.

« نوارهای صوتی » اجراهای سرشار از طنز و هزل « محمود اناری » در گوشه ی انبارهای غبار گرفته خانه های این سو و آن سوی اسپهان سترگ شده مان ، زنده به گور شده اند. در این هنگامه ، چه نیک بخت و خوش اقبالیم که از سر کوشش برخی دلسوزان فرهنگ و هنر ، دی وی دی نمایش های فراموش ناشدنی « ارحام صدر » - هم چون « وادنگ » ، ، « مست » ، « من می خوام » و ... و فیلم های سینمایی اش هم چون « شب نشینی در جهنم » ، « جوجه فکلی » ،« شوهر پاستوریزه » ، « کی دسته گل به آب داده » ، « پری زاد » و ...  - با اندکی جست و جو در دسترس مان است. این شانسی ارزشمند و فرصتی گران بهاست که از آن دیگر شهرآشوب زنده رود ، « نصرت الله وحدت » هم شده است.

جدای از کارنامه ی هنری یگانه ی « شهریار دلکش شهرآشوبان زنده رود » ، آن چه ما اسپهانیان و ایرانیان باید همواره به یاد داشته باشیم ، این واقعیت است که آفریده شدن « مهمانسرای بی همتا و کاخ مانند عباسی ( هتل سوپر لوکس شاه عباس ) » از دل خرابه های « کاروانسرای مادر شاه ( عباس صفوی ) » اسپهان را نیز مدیون مدیریت نادر و نمونه ی ارحام صدر در نمایندگی استانی شرکت سهامی بیمه ی ایران بوده ایم.

چندین هزار نفر از زاده شدگان هشت دهه ی اخیر اسپهان ، سر پل خواجو ، بر کرانه ی زنده رود گرد هم آمدند تا پیکر « شهریار شهرآشوبان زنده رود » - که برای شش دهه ، مرهم و نوشداروی شفابخش اندوه ها و دلشوره های گذرا یا دیرپای شان بوده است - را نه بر بلندای دستان ، که بر فراز دل های شان رهسپار باغ بهشت کنند. اسپهان در پاسداشت « ارحام صدر » ، بی هشدار و هیاهوهای مرسوم نخ نما شده ، جوشید و خروشید تا شور و شمار آیین بدرقه ی پیکر بی جان « مهوش » و « تختی » دوباره تکرار شود.

این بار پری زاد افسانه ای ، « شهریار شهرآشوبان شیرین و شوخ و شنگ زنده رود » را برای همیشه با خود برد. سال ها بود که « آمیز باقر وادنگ پیشه ( شادروان مهدی ممیزان ) » چشم انتظار یار بود تا « شب نشینی » ، این بار در بهشت برپا شود. این بار راه بهشت باز باز بود !!

 

 

شادروان رضا ارحام صدر

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 1:28  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 


 

ماه نامه فردوسی : جناب آقای دکتر اوحدی لطفا خودتان را معرفی کنید .

 بهنام اوحدی ,  زاده ی هفدهم  فروردین ماه 1352 خورشیدی در اسپهان ( اصفهان ) هستم. در گستره ی روان پزشکی و سکسولوژی بالینی و اجتماعی به کار و کوشش می پردازم. افزون بر روان درمانی , رفتار درمانی شناختی و دارو درمانی , از درمان های تکمیلی و غیر دارویی هم چون موسیقی درمانی , هنر درمانی , فیلم درمانی , کتاب درمانی و درمان با جانوران و گیاهان خانگی و آپارتمانی نیز در حوزه ی کاری خود سود می جویم.

ماه نامه فردوسی : شما در چه زمینه ای فعالیت دارید ؟

من روان پزشک و درمانگر مشکلات جنسی , زناشویی و خانوادگی هستم. به درمان اختلالات اعصاب و روان می پردازم اما بیشتر کوشش خود را در زمینه ی سکسولوژی بالینی و اجتماعی , زوج درمانی و خانواده درمانی به کار گرفته و می گیرم. واپسین مدرک تحصیلی من بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران است.

اما ورود من به سکسولوژی بالینی ( سکس تراپی ) و اجتماعی به پیش از آغاز تحصیل روان پزشکی باز می گردد.

 

ماه نامه فردوسی : لطفا در باره چگونگی ورودتان به این حوزه – روان پزشکی جنسیت - برای خوانندگان ما توضیح دهید .

 

حرفه ی پزشکی از پدر و پدر بزرگم به من رسید. بگذریم که در زمانه ی ما بیشتر بچه ها از همان دوران کودکی دوست داشتند که یا جراح قلب بشوند و یا جراح مغز و یا هر دو !

 پدرم جراح و متخصص زنان و زایمان است. پزشکی از پدر به او رسید. پدر بزرگم نیز این حرفه را از پدران خود و هم چنین دایی اش دکتر میرزا احمد خان محئی – بنیان گذار نخستین بیمارستان در اصفهان ( بیمارستان احمدیه ) - به ارث برده بود. در خاندان پدری پزشکان فراوانی وجود داشته و دارند. پدر بزرگم , دکتر حسین اوحدی , نخستین رئیس و بنیانگذار بیمارستان محمدرضا پهلوی پیشین ( دکتر علی شریعتی امروز ) اصفهان بود و پدرم , دکتر بیژن اوحدی , هم در بخش زنان و زایمان آن جراحی و زایمان می نمود , بنابراین من از همان سال های نخست کودکی در مطب و بیمارستان همراه این دو بودم و چهره ی بیماران دردمند و رنجور و ناتوان همواره پیش رو و در یاد و خاطرم بود.

افزون بر این , در طی دوران عمرم همواره گوش و چشم های گشوده ای بر شنیده ها و دیده ها داشتم , گویی کنج کاوی و جست و جو با سرشت من در هم آمیخته بود. از همان دوران کودکی می دیدم که کودکان پرسش ها و کنج کاوی های فراوانی نسبت به واقعیت های گیتی و از جمله جنسیت دارند و شنیده ها و دیده ها را با همسالا ن و دوستان در میان می گذارند.

اما آموزشی درباره ی این گونه مباحث انجام نمی گرفت و من لزوم وجود این گونه آموزش ها را احساس می کردم. چیستی و چگونگی شکل گرفتن تعارضات و گره های فرو خورده ی جنسی در طول دوران تحصیل برای هر بینا و شنوای هوشمندی هویدا بود. آشکارا می دیدم و می شنیدم که برخی چه زمان گران بهایی را صرف پندارها و کردارهای جنسی می نمایند و از جست و جو در دیگر عرصه ها به دور می افتند. 

با ورود به دانشکده ی پزشکی امکان پی گیری آکاد میک مبحث جنسیت برای من فراهم شد. از همان آغاز درس های آناتومی , فیزیولوژی و پاتولوژی کوشش نمودم تا پرسش نادانسته ها و کم دانسته های پیشین را بیابم و به کاستی ها و خرافه های ذهنی ام که از اجتماع عقب مانده و ساده انگار سرچشمه می گرفت , پایان بخشم.

با گذر از دوره ی علوم پایه و ورود به دوره ی بالینی – به ویژه بخش های یورولوژی ( جراحی کلیه و مجاری ادراری – تناسلی ) , زنان و زایمان و روان پزشکی – گشوده شدن و گذار از گره های ذهنی بیش از پیش برای من جست و جو گر و کنج کاو فراهم شد. 

پدرم و همکارانش – به ویژه خانم دکتر سوسن نوروزی - در گستره ی زنان و زایمان , دکتر بهمن آستانه و دکتر شجاعی در بخش یورولوژی و دکتر خلیل مومنی و دکتر محسن معروفی در بخش روان پزشکی پاسخ گو و راهنمای من در رسیدن به پاسخ پرسش های یک عمر خودم و دوستان دوران دبستان , راهنمایی , دبیرستان و دانشگاهم بودند.

یک و نیم سال پایانی دوره ی پزشکی عمومی – دوران اینترنی - برای من سالی سرنوشت ساز شد. سه ماه پس از آغاز این دوره , خاتمی در رخدادی اجتماعی پر شوری برنده ی انتخابات شد و در عمل پروژه ی موسوم به « اصلاحات » آغاز گشت.

من از همان دوران کودکی و دبستان درگیر و گرفتار جدی مطالعه ی کتاب و مجلات و تماشای فیلم بودم . با از راه رسیدن سال های دبیرستان , خواندن هر روزه ی روزنامه هم به آن افزوده شد. این دلبستگی ها از مدت ها پیش مرا دچار این پرسش و درگیری ذهنی ساخته بود که آیا اصولا برای من امکان ادای دین به میهن و هم میهن – آن گونه که باور داشتم – در رشته ی پزشکی فراهم می شود یا نه.

در دوران اینترنی شاهد چندین زایمان نامشروع و بدتر ازهمه زایمان های ناشی از زنای با محارم بودم که سخت برای من جوان آرمان گرا و باورمند تکان دهنده و اندوه آور بود. پیش تر روایت های بسیاری از گستردگی دیگر کژکاری های جنسی – از جمله آمیزش جنسی با حیوانات - شنیده بودم با این همه تاب آسان دیدن و ساده انگاشتن و شکیبایی نمودن بر رشد و گسترش این گونه مشکلات و آسیب های جنسی – روانی – اجتماعی را نداشتم. مدت ها اندیشیدم.

همه ی این رخدادها درست هنگامی رخ داد که دوران پیش تازی سیاست و فلسفه بود و گروه های موسوم به دوم خردادی به انتشار چکیده ی دانسته ها و آموزه های فلسفی و علوم سیاسی شان در سال های دوری از قدرت به عنوان راهبردی بنیادین در گذار به دوران چیرگی دانش و عصر دانایی و رنسانس می نگریستند و کوشش داشتند. اما واقعیت این بود که آنان در عین داشتن و به کار بستن راهکارهای بسیار , در عمل راهبردهای عملی به روز و کارآمدی نداشتند و از این رو در عمل – نه شعار – نتوانستند توسعه و رشد علمی – فرهنگی و اجتماعی لازم را پدید آورده و هدایت کنند. بدلیل سرشت و شخصیت سیاسی بیشتر طیف های این پیوستار موسوم به چپ اسلامی اینان از همان روزهای نخست دست یافتن به مقام های سیاسی و منصب های اجرایی , خود در عمل و بر خلاف شعارهای انتخاباتی شان مانع مشارکت توده و لایه های گوناگون اجتماع شدند.

من دیگر دانش آموخته ی پزشکی شده بودم و در چهارچوب طرح پیام آوران بهداشت ( سپاه بهداشت پیشین ) دوران خدمت سربازی ام را در روستاهای کوهستانی و محروم استان چهارمحال و بختیاری می گذراندم که آسیب های روانی – اجتماعی دیگری را دیدم و بر دانسته هایم افزودم. آن هنگام مجلس ششم نیز به دست نامزدهای اکثریت افتاده بود اما هنوز از پی گیری و به کار بستن راهبردهای بنیادین علمی – فرهنگی و اجتماعی خبری نبود.

پدرم در هفته هر روز پنج روزنامه سراسری دوم خردادی را برایم می خرید که هم چون گذشته بیشتر به بیان و نقد چکیده ی آراء و اندیشه های تئوریک فلسفه و علوم سیاسی هم چون پوپر , کانت , هگل , دکارت , هابرماس و معادل و مشابه های میهنی و وطنی آن ها می پرداختند و من شنبه به شنبه آن ها را با خود به تاریکخانه ی تنهایی مشرف به تالاب چغاخور می بردم و مطالعه می نمودم.

چه ساده انگارانه دوم خردادی ها , جبهه مشارکتی ها, نهضت آزادی ها و ملی – مذهبی ها می اندیشیدند که با چاپ آراء و اندیشه های فیلسوفان غرب و ایرانیانی هم چون شریعتی , سروش , بازرگان و مانند آن ها این اجتماع سده ها عقب نگهداشته شده به دوران چیرگی دانش و توانمندی دانایی می رسد !

روزنامه نگاران و سخن وران در نقد و بیان اندیشه های خردورزان فرنگ می تاختند و آنی ژرف نمی اندیشیدند که اجتماع ما بسیار پیش تر از این سخنان هنوز دربند و گرفتار دستگاه گوارش و آمیزش – شکم و زیر شکم در اسارت خور و خواب و خشم و شهوت – می زید و در جایگاهی فرومایه تر از لایه ی خاکستری مغز , جاهایی پیرامون دستگاه لیمبیک , هیپوکامپ , آمیگدال کنار هیپوتالاموس , هیپو فیز و شاید در برخی نقاط میهن حتا در ساقه ی مغز و پیاز نخاع و نخاع به سر می برد.

بزرگواران دوم خردادی و پارا دوم خردادی گمان می داشتند که هنگامه ای همتای انقلاب فرانسه است از این رو الگو نویسی و گرته برداری از نوشته ها و اندیشه های ژان ژاک روسو و ولتر تا پوپر و دیگر اندیشمندان معاصر را چاره ی کار می دانستند و نفهمیدند که اجتماع در دوران پیش از رهایی از اندیشه های ویکتوریایی بوده و خیزی هم برنداشته است.

اینان هم چون انقلابی های کامیاب و چیره ی فرانسه به پالایش و والایش غریزه می اندیشیدند تا زیست مایه در پیشگاه قدرت شورمایه ی سیاست شود اما چیرگی فناوری های پیشرفته ی دوران بر غریزه را در یاد نیاوردند.

 آرمان گرایان ناکام دهه ی 1350 و 1360 خورشیدی همه با هم آرمان گرایی ناکام دیگری را چهارچوب پروژه ای به نام « اصلاحات »  آغاز نموده بودند , در حالی که چشم و گوش خویش را بر کارنامه و کوشش های پیشتازان عرصه ی روشنفکری یک سده پیش تر این سرزمین هم چون فتحعلی آخوند زاده , ملکم خان اسپهانی , میرزا آقا خان کرمانی , طالبوف تبریزی .......... و سپس تابو شکنانی هم چون ایرج میرزا , صادق هدایت , فروغ فرخزاد و ........... همراه با سینماگران خرافه ستیزی همانند نصرت کریمی , نصرات الله وحدت , پرویز صیاد و .............. – که  دهه هاست دست کم در توده ی متوسط کلان شهرها این آرمان ها را به کنار زده اند و جنسیت و زیست مایه را از پس پرده بیرون کشیده اند – نگشوده بودند.

محال است این سرزمین تا هنگامی که از بند « شکمبه و تمبان » نگسلد و از کمند « خور و خواب و خشم و شهوت » رها یی نیابد و فراتر ننگرد و نیندیشد , به دوران چیرگی دانش و توانمندی دانایی برسد.

می دانستم که استادی ارجمند و استوار هم چون « ویلیام مسترز » به نام دکتر فریدون مهرابی در انستیتو روان پزشکی تهران وابسته به دانشگاه علوم پزشکی ایران یک دهه ای ست به درمان بیماران دچار اختلالات کارکرد جنسی همت گمارده و چند سالی ست که به چاره گشایی از دشواری های مراجعان دچار اختلال هویت جنسی نیز می پردازد.

اما عرصه ی سکسولوژی اجتماعی گشوده نشده بود. این سرزمین « آلفرد کینزی » و « مگنوس هیرشفلد » می خواست. گفتن از برهمکنش جنسیت و اجتماع در ایران جسارت ویژه ای می خواست و هنوز هم می خواهد. سکس تراپی – یا همان سکسولوژی بالینی – دشواری های بسیار کمتری نسبت به سکسولوژی اجتماعی داشته و دارد.

این گونه بود که من درست یا نادرست , منطقی یا احساسی , این عرصه را برای ادای دین به میهن و هم میهن برگزیدم . در سال 1380 به اداره ی ارزیابی دانش آموختگان خارج کشور معاونت آموزشی وزارت بهداشت , درمان و آموزش پزشکی در خیابان وصال رفتم تا ببینم که آیا مدرک پی اچ دی سکسولوژی بالینی دانشگاه کرتین استرالیا را معتبر می دانند یا نه که دیدم اصلا این رشته و واژه ای به نام سکسولوژی را نمی شناسند !

درخواست من به کمیسیون این اداره رفت و پس از چند هفته پاسخ دادند که کشور به چنین رشته ای نیاز ندارد و وزارت بهداشت اصولا این رشته را به رسمیت نمی شناسد و چنان چه من این رشته را با هزینه ی شخصی بخوانم و به ایران باز گردم , امکان کار با این عنوان را نخواهم داشت. پاسخ وزارت علوم نیز چیزی در همین اندازه بود.

این بود که من کوشش برای ورود به رشته ی تخصصی روان پزشکی را در کنار کار و مطالعات بالینی و اجتماعی سکسولوژی برگزیدم. مقالات و اشاراتی در این باره در روزنامه ها و مجلات از من منتشر شد و با وجودی که در میهن مان شناخته شده و نامدار نبودم , کتاب هایم درباره عرصه ی جنسیت را به چاپ های چندم رساندم.             

     

ماه نامه فردوسی : لطفا عناوین و موضوعات کتابهایی که در این رابطه از شما به چاپ رسیده ، را شرح دهید.

تا کنون دو کتاب « تمایلات و رفتارهای جنسی انسان » و « احساسات و پاسخ های جنسی انسان » از من منتشر شده است. کتاب نخست تالیف و دومی ترجمه ی ویراست بیستم کتاب ارزشمند و ماندگار « ویلیام مسترز و ویرجینیا جانسون » است. متاسفانه با وجودی که نزدیک به هشت سال از هنگام انتشار کتاب نخست می گذرد , هنوز کتابی جامع تر از آن به بازار کتاب نیامده است.بسیاری از فصل ها و مطالب این کتاب در تاریخ نشر ایران در کتاب دیگری منتشر نشده است. بدون آن که بخواهم به وادی فروتنی های دروغین رایج در سرزمین مان - که در واقع نعل وارونه ی خودبزرگ بینی هستند – بیفتم و یا برای خویش جایگاهی پوچ و پوسته ای دست و پا نمایم , من جایگاه این کتاب را در اجتماع عقب نگهداشته شده ی خودمان هم قواره ی  کتاب های تابو شکن « مارکی دو ساد » , « مادام دو لافایت » و « گوستاو فلوبر » و شاید حتا کتاب « قراردادهای اجتماعی ژان ژاک روسو » می دانم. کتاب « تمایلات و رفتارهای جنسی انسان » بیش از آن که برای من مایه ی افتخار باشد , برای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دولت مایه ی بالیدن است. گمان نمی کنم به جز یکی دو کشور خاص خاورمیانه , متاسفانه هم چنین کتابی در خاور میانه تالیف و منتشر شده باشد. خوشبختانه و برخلاف آن چه نهادهای سیاسی غرب در دشمنی با نظام سیاسی ما بیان می کنند , ایران در گستره ی سکس ( جنسیت ) سال ها از کشورهای عربی – سنی منطقه ی خاورمیانه پیش تر است.

هم اکنون کتاب « تمایلات و رفتارهای جنسی انسان » از سال 1379 به چاپ دهم و کتاب « احساسات و پاسخ های جنسی انسان » از سال 1381 به چاپ هشتم رسیده است. هم چون آثار علمی , ادبی , تاریخی و هنری کشورمان , این دو کتاب نیز در کشورهای فارسی زبان همسایه ی ایران و از جمله افغانستان , پاکستان , تاجیکستان و ............. فروش رفته و تا اندازه ای نبود آگاهی و آموزش های لازم در آن جوامع را جبران نموده اند.

هم چنین از آن جا که از نقش بی مانند اینترنت در دگرگون ساختن هنجارهای اجتماعی و نیز رشد و گسترش انحرافات جنسی و آسیب های روانی – اجتماعی آگاه بودم , کتاب « روان شناسی اینترنت » دکتر پاتریشیا ولیس را در سال 1382 ترجمه و منتشر نمودم. این کتاب هم اکنون به چاپ دوم رسیده اما متاسفانه با وجودی که همانندی در بازار کتاب میهن مان ندارد , آن چنان که باید و شاید از سوی جوانان اجتماع مان جدی گرفته نشد.  

هم اکنون کتاب « درسنامه ی جامع جنسی و زناشویی » را در دست ترجمه دارم که کامل ترین کتاب در این گستره در گیتی است که متن پارسی آن در اندازه ی یک هزار و پانصد صفحه ی وزیری می شود. امیدوارم این کتاب مجوز انتشار بگیرد و بتواند هم چون دو کتاب پیشین نقش پیشگیرانه و درمان گرانه ی خود را در برابر نادانی ها , اختلالات و انحرافات شایع در کشورمان ایفا نماید. بی گمان چنین کتاب جامعی تاکنون نه تنها در در ایران , که در بسیاری از کشورهای جهان منتشر نشده است.   

ماه نامه فردوسی : لطفا در مورد کلاسهای آموزشی که توسط شما برگزار می گردد توضیح دهید .

در سال های اخیر در این عرصه , من کارگاه آموزشی تخصصی پنجاه ساعته ی « سکسولوژی بالینی ( سکس تراپی ) » و کارگاه تخصصی بیست و چهار ساعته ی « پیشگیری و درمان پیمان شکنی ( خیانت به همسر ) و روابط فرا زنا شویی » را برای دانشجویان و دانش آموختگان مقاطع دکترا , کارشناسی ارشد و کارشناسی رشته های روان شناسی , مشاوره , مددکاری , علوم تربیتی , پیرا پزشکی و نیز دستیاران روان پزشکی , یورولوژی و زنان و زایمان و پزشکان عمومی برگزار می کنم.

هم چنین دوره ی آموزشی آزاد « هنر عشق ورزی و مهارت های همآغوشی » را به تفکیک جنسیت , برای نیازمندان دیپلم به بالا برگزار می کنم بلکه بتوانم به سهم خویش در پیشگیری و درمان مشکلات شخصی و آسیب های روانی – اجتماعی نقش داشته باشم.

 

ماه نامه فردوسی : استقبال عامه مردم و یا دانشجویان مرتبط با این رشته از کلاسها و کتابهای شما چگونه بوده است؟

خیلی خوب و بیش از انتظارات من بوده است تا آن جا که اکنون که دارم برای رفتن به خارج و گرفتن مدرک پی اچ دی سکسولوژی بالینی در یکی دو سال آینده برنامه ریزی می نمایم , گاه مرا با تردیدهای جدی روبرو می نماید که آیا گرفتن این مدرک در راستای جایگاه علمی – اجتماعی و شاید سود شخصی مهم تر است و یا ماندن در کشور و ادای دین به میهن و هم میهن.

آن چه در حین برگزاری کارگاه های تخصصی « سکسولوژی بالینی ( سکس تراپی ) » و « پیشگیری و درمان پیمان شکنی ( خیانت به همسر ) و روابط فرا زنا شویی » برایم مایه ی شگفتی فراوان شده و می شود , نابرخورداری دانش آموختگان و دانشجویان رشته های مرتبط با پیشگیری و درمان مباحث این کارگاه هاست. بی گمان نه فقط مباحث جنسی و زناشویی که مباحثی هم چون « صفات و اختلالات شخصیت » , « طیف اختلالات خلقی دو قطبی » , « بیش فعالی های بالغین » , « وسواس ها و اضطراب های جنسی » نیز آن چنان که باید و شاید در دانشکده های پزشکی و روان شناسی ایران آموزش داده نمی شود.   

ماه نامه فردوسی : انگیزه شما از فعالیت در این حوزه چه بوده است ؟

در مقدمه ی دو کتاب « تمایلات و رفتارهای جنسی انسان » و « احساسات و پاسخ های جنسی انسان » نوشته ام که : « چه گونه می توان در کنجی آرام آسود و بی دغدغه غنود در حالی که سفسطه های ناشی از جهالت و نا آگاهی درباره ی سکس و سکسوالیته منجر به فجایع انسانی هم چون همه گیر شدن ایدز , سرطان گردن رحم , سوء استفاده های جنسی از کودکان , تجاوز و هتک ناموس , زایمان های ناشی از زنای با محارم و ذلت ها و ضلالت هایی چون آمیزش جنسی با جانوران می شود ؟!؟ » 

ماه نامه فردوسی : آیا این رشته مربوط به روانپزشکی می شود ؟

رشته ی سکسولوژی رشته ای جداگانه و مشخص است که هم چون رشته های پیراپزشکی , روان شناسی و مشاوره مقاطع لیسانس , فوق لیسانس و دکترا ( پی اچ دی ) دارد. در مقطع پی اچ دی نیز گرایش های گوناگونی هم چون سکسولوژی بالینی , سکسولوژی قانونی , آموزش سکس ( سکسولوژی فرهنگی – اجتماعی ) و .... دارد.

چند سالی ست که خانم دکتر سارا ناصر زاده در انگلستان دکترای آموزش سکس ( سکسولوژی فرهنگی – اجتماعی ) را دریافت نموده و یک لیسانسیه ی مامایی نیز فوق لیسانس سکسولوژی را از استرالیا گرفته است اما تا کنون هیچ ایرانی پی اچ دی سکسولوژی بالینی و سکسولوژی قانونی را دریافت ننموده است. یک روان پزشک ایرانی هم اکنون در استرالیا در حال گذراندن دوره ی فوق لیسانس است.

ماه نامه فردوسی : به نظر شما آیا هر روانپزشکی می تواند سکسولوژیست هم باشد ؟

نه , هرگز ! همان گونه که هر روان پزشکی هم نمی تواند درمانگر وابستگی ( اعتیاد ) و سوء مصرف مواد باشد.

روان پزشکی که می خواهد گام به این عرصه بگذارد , باید در این گستره دیدی ژرف و همه جانبه داشته باشد و به ضرورت ها و لزوم کار و کوشش در این رشته در اجتماع در حال گذار ما رسیده باشد. هم چنین روان پزشکی حتما باید در عرصه های یورولوژی , اندوکرینولوژی ( داخلی غدد و هورمون ها ) و زنان و زایمان نیز آگاهی و دانش فراوانی داشته باشد و در دوره ی پزشکی عمومی خود در آن ها پختگی و مهارت لازم را به چنگ آورده باشد و خود دچار گره ها , تضاد ها و تعارضات روانی – جنسی نباشد.

روان شناسان البته دست شان از تبحر و تجربه در عرصه ی یورولوژی ( جراحی کلیه و مجاری ادراری – آمیزشی ) , زنان و زایمان و اندوکرینولوژی ( داخلی غدد و هورمون ها ) کوتاه است اما دست کم باید به آن دید و دیدگاه لازم رسیده باشند. 

ماه نامه فردوسی : اوضاع کنونی جامعه ایران در حوزه تحصصی خود را چگونه می بینید؟ به نظر شما نحوه آموزش در این حوزه در ایران چگونه است ؟

سکس تراپیست ( درمانگر جنسی – زناشویی ) بودن هم چند سالی ست به دیگر عنوان ها و لقب ها افزوده شده است.

در حالی که این سکس تراپ ها هیچ گونه آموزشی در این باره – چه در زمینه ی عوامل تنی ( ارگانیک ) و چه در زمینه ی عوامل روان شناختی ( سایکولوژیک ) نداشته و ندارند.

متاسفانه این رشته در ایران وجود ندارد و دانشجویان رشته های مرتبط نیز در این حوزه آموزش لازم را دریافت نمی نمایند.

ماه نامه فردوسی : چه صدماتی در اثر این این عدم آموزش متوجه جامعه خواهد بود ؟

رشد و گسترش آسیب های اجتماعی و عوارض آن ها هم چون وابستگی ( اعتیاد ) و سوء مصرف مواد مخدر و محرک

و از دست رفتن ارزش ها و هنجارهای اخلاقی در اجتماع پر گزند و آفت ما تنها محصولی است که درو می کنیم !

نادانی و نا آگاهی و از این ور و آن ور بام افتادن ( افراط و تفریط ) دو آفت دیرینه ی اجتماع ما در برخورد با سکس ( جنسیت ) و سکسوالیته ( خواسته های جنسی ) است.

پیش از هر چیز باید بپذیریم که به سبب ویژگی های اجتماع ما و گذار آن از اجتماعی سنتی به جامعه ای مدرن و دانش مدار و از راه رسیدن دوران باز آفرینی و توانمندی دانایی ( رنسانس ) , جنسیت به گفتمان چیره ی اجتماع ما در دهه های پیش رو تبدیل خواهد شد.

هم اکنون بیش از یک دهه است که چیرگی جنسیت – که با واژگون شدن نظام مدرنیته خواه پادشاهی پهلوی کنار زده شده بود – بار دیگر و به گونه ای دیگر آغاز شده است. چنان چه این چیرگی با آگاهی رسانی و آموزش های علمی متناسب با فرهنگ و باورهای اجتماعی ریشه دار در میهن مان همراه و پیوسته نشود , می تواند ضمن پدید آوردن آسیب های روانی – اجتماعی فراوان به ستیز , پرخاشگری , تجاوز و ..... میان لایه های گوناگون اجتماع در حال گذار ما بینجامد.

متاسفانه چند سالی ست که نشانه های چنین پرخاشگری جنسی ای آغاز شده است و ما هر روز می توانیم اخبار آن را در چهارچوب آزار و اذیت های جنسی روا داشته شده به زنان , دختران جوان و نوجوان و و کودکان پسر و دختر مشاهده نماییم.

در نبود آموزش های علمی – فرهنگی – اجتماعی لازم درباره ی مسایل جنسی تنها می توان شاهد گرفتار رشد و گسترش تصاعدی و روز افزون انحرافات اخلاقی – جنسی , آسیب های روانی – اجتماعی و مرگ ارزش های معنوی آدمی و محو شدن تفاوت های انسان و حیوان بود ! 

 

ماه نامه فردوسی : آیا مراکز علمی و دانشگاهی حمایتی در این خصوص می کنند ؟

به همت استاد ارجمند دکتر فریدون مهرابی در انستیتو روان پزشکی تهران وابسته به دانشگاه علوم پزشکی ایران و با کوشش استاد فرزانه دکتر شکرالله طریقتی و استاد ارجمند دکتر محمدرضا محمدی در بیمارستان روزبه وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تهران کلینیک درمان مشکلات جنسی بنیان نهاده شده است.شاگردان این بزرگان , دکتر مهرداد افتخار , دکتر منصور صالحی و دکتر فیروزه رئیسی , در این کلینیک ها به درمان مراجعان مشغول هستند.

دکتر سید کاظم فروتن هم در دو سه سال اخیر در دانشگاه علوم پزشکی شاهد , کوشش ها و گام های بزرگی در رشد و شناساندن عرصه ی سکسولوژی بالینی داشته است. اما متاسفانه جز کوشش های چند سال اخیر من هنوز کسی کاری آن چنان که شایسته است , در زمینه ی « سکسولوژی اجتماعی » انجام نداده است و همه به کار ایمن بالینی بسنده نموده اند. البته استاد فرهیخته دکتر حسن عشایری گاه به گاه در این باره سخنانی داشته است.

ماه نامه فردوسی : راهکار شما برای پیشبرد وضعیت آموزشی در این حوزه چیست ؟

پایه گذاری فوق لیسانس و دکترای سکسولوژی بالینی , اجتماعی و قانونی در ایران و پیش از آن ارائه ی آموزش های به دور از تند روی و کند روی در آموزش و پرورش , دانشگاه ها و البته صدا و سیما که قرار بود دانشگاهی سراسری باشد و هرگز نبود و نشد ! 

ماه نامه فردوسی : نهاد خانواده چه وظیفه ای در این راستا دارد؟

خانواده باید با مراجعه به روان پزشکان , پزشکان و روان شناسانی که در این زمینه آگاهی های حرفه ای درستی داشته اند , از چگونگی ارائه ی آگاهی و پاسخ دادن به پرسش های پر شمار کودکان و نوجوانان شان در سنین گوناگون دانش کافی به دست آورند.

ماه نامه فردوسی : لطفا در مورد رابطه که بین نبود آموزش جنسی با بیمای های مقاربتی بوجود می آید  بیشتر توضیح دهید.

در واپسین پژوهشی که در ایالات متحده ی آمریکا انجام شده است , انجام آموزش های جنسی برای دانش آموزان منجر به پنج سال عقب افتادن آغاز روابط جنسی – آمیزشی در پنجاه و یک درصد دختران و هفتاد و یک درصد پسران شده است. آموزش جنسی بهترین راهبرد برای کاهش عفونت ها و بیماری های آمیزشی هم چون سوزاک , سیفلیس , ایدز و هپاتیت بی و سی است. در حالی که دو سال پیش برای نخستین بار پس از انقلاب بود که واژه ی کاندوم – آن هم فقط برای دو سه بار - در تلویزیون بیان شد. 

 

ماه نامه فردوسی : مطالعات جنبی شما بیشتر در چه زمینه ایست ؟ و آیا در حوزه دیگری بجز سکس تراپی فعالیت دیگری نیز دارید ؟

من جز  روان پزشکی و روان شناسی اجتماعی , دلبستگی های فراوانی به حوزه ی سینما , تئاتر , موسیقی , تاریخ , ادبیات , نقاشی و هنر و جانوران و گیاهان دارم و از همه ی این ها در رفتار درمانی های شناختی بهره می گیرم. نقدهای روان شناختی نیز در این حوزه ها در وبلاگ های خود و نیز برخی روزنامه ها و مجلات منتشر می نمایم.

ماه نامه فردوسی : در صورتی که کسی بخواهد چگونه میتواند به شما مراجعه کند ؟

امروزه سیستم جست و جوی گوگل , یا هو , پارسیک و مانند آن یافتن افراد را آسان نموده است. کافی ست شما نام و نام خانوادگی فرد را به فارسی در آن وارد کنید.

نشانی کلینیک من در بخش موضوع های وبلاگ های من درج شده است.

نشانی این وبلاگ ها عبارت است از:

www.iranbod.ir  , www.ravanpezeshk.ir  , www.sharmgah.com  , www.iranbod.com  , www.1ravanpezeshk.com  , www.1sexologist.com 

 

ماه نامه فردوسی : در پایان ضمن سپاس از همکاریتان با مجله فردوسی اگر مطلب خاصی دارید بفرمایید.

از توجهی که به عرصه ی پر آفت و گزند « جنسی , زنا شویی و خانوادگی » در میهن مان فرمودید , بسیار سپاسگزارم.امیدوارم دیگر نشریات نیز این دید ژرف و تیزبین را پیدا نمایند و تابو ستایانه یا تابو هراسانه به عنوان عرصه ا ی ممنوعه به سکسولوژی ننگرند.

امیدوارم بتوانم به زودی با مقاله ی جامعی درباره ی اپیدمی بیماری « بحران هویت » در نسل زیر پنجاه سال میهن مان این سپاسگزاری را کامل کنم. در آستانه ی سال نو خورشیدی , تن درستی , شادی , آرامش , آزادگی و کامیابی را برای شما و دیگر کوشش گران این ماهنامه و هم چنین خوانندگان ارجمند آن و همه ی هم میهنان داخل و خارج میهن آرزو می نمایم.

 

در ضمن ، امکان حذف های لازم و ناگزیر را برای نشریه تان باز می گذارم و هرگز از آن نخواهم رنجید !

شاد و آزاد و پیروز باشید. سایه تان همواره سنگین و سر بلند باد.


 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 1:17  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

لونا شاد

 

این روزها خانم « لونا شاد » کلی در میان ایرانیان سوکسه پیدا کرده و با شتابی ناگهانی و فزونی یافته توانسته به باور بسیاری جایگاه سومین اصفهانی محبوب جهان - پس از « رضا ارحام صدر اصفهانی » و « نصرت الله وحدت » - را از آن خود کند. هر چند اغلب کسانی که چنین باوری دارند ، در ماندگار ماندن چنین محبوبیت ناگهانی و خیز یافته ای تردید به خود راه می دهند و جنس این گونه محبوبیت ها را جدا و دیگرگون از شهرت و محبوبیت بزرگان اصفهان می دانند ، اما واقعیت غیر قابل انکار این است که خانم لونا شاد با لهجه ی شیرین اصفهانی و طنازی و لوندی سرشتی اش ، این کامیابی را داشته تا خودش را حسابی در دل دست کم مردان میان سال و مسن ایرانی جا کند و شمار فراوانی را مشتاق و تشنه ی دیدار و شنیدار نگاه دارد که البته در بسیاری از موارد این سلیقه و رویکرد مردان میهن مان منجر به دعواها و اختلافات خانوادگی هم شده و می شود !

به نظر می رسد  خانم شادزی ، در راستای پایدار و برقرار ماندن ساختار خانواده های ایرانی ، باید کمی تا قسمتی از فن بیان و مهارت اجرای خویش بکاهد. اجرها من الله !! 

 

   

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:46  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

اثری ماندگار از استاد یرواند نها پتیان

 

افسوس که در وبلاگی که به نام استاد مرتضی رزاقی بنیان نهاده شده ، دیگر آثار ماندگار و منحصر به فرد ایشان درج نشده است.

رزاقی هر چند ادعای برابری با اساتیدی چون « حاج مصورالملکی » ، « یرواند نهاپتیان » ، « سمبات » و .... را ندارد ، اما بسیار بیش از آن ها نقاشی آبرنگ را به خانه ی دوست داران هنر « نقاشی آبرنگ مکتب اصفهان » در اصفهان ، تهران و کشورهای پیرامون خلیج فارس و ........... داشته است.

خرید نقاشی آبرنگ مکتب اصفهان با برگزاری نمایشگاه نقاشی آبرنگ استاد یرواند نهاپتیان ، استاد سمبات ، استاد صرام ، استاد رزاقی و ...... در سال های ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ در مهمان سرای عباسی و هتل کورش ( کوثر ) و دعوت از پزشکان و طبقه ی به اصطلاح خواص اصفهان در کمتر از یک سال به ناگاه مد روز شد. این مد یکی از معدود مدهای خجسته و فرخنده ی گسترش یافته در اسپهان ( اصفهان ) ما بوده است که هم چون آن بسیار اندک دیده و حتا شنیده شده است !!   

بهای مناسب این آثار و کوشش شبانه روزی و عشق و دلبستگی استاد رزاقی دلیل این پراکندگی و گسترش است. در حالی که آثار آن بزرگان همگی - و به ویژه آثار عتیقه ی « استاد حاج مصورالملکی » - قیمت های چندین و یا چند میلیونی داشته و دارند ، آثار استاد رزاقی با بهای ۳۵۰ تا ۷۵۰ هزار تومنی امکان به خانه آوردن چند اثر از ایشان را ممکن و آسان می نماید.

برای تماشای آثار دیگری از استاد رزاقی ، به وبلاگی که به نام ایشان بنیان نهاده شده و در پیوند های همین وبلاگ قرار دارد ، می توانید سر بزنید.

 

استاد حاج مصورالملکی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 1:58  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

32

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 1:6  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

43

 

سه تابلو از استاد مرتضی رزاقی بر دیوارهای « تاریکخانه » ی دوست داشتنی تهران مان جلوه می نمایند. یکی از این سه همین اثر است که تصویر و بازسازی آرامگاه پیروز پیروزان ، مشهور به فیروز ابولؤلؤ  ، از سرداران زرتشتی به اسارت در آمده در ستیز ایرانیان و اعراب است.

این آرامگاه در جاده ی فین به کاشان قرار دارد و هم چنین با نام امامزاده بابا شجاع الدین خوانده می شود. 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 1:5  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

31

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 0:55  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

49

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 0:54  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

42

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 0:52  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

54

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 0:51  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

45

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 0:49  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 0:44  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 0:43  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 0:42  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 0:41  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 0:39  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 0:36  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 0:34  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

 

شگفت زده ام.

شگفتی ام بی دلیل نیست.

دو سه هفته ای بود که خریده بودمش اما وقت و فراغتی برای تماشایش پیدا نکرده بودم.

« فریاد مورچگان »  این واپسین فیلم محسن مخملباف را می گویم.

و آن دخترک اصفهانی که روی من را کم کرد. نه از جهت خوش اندامی و پری پیکری ! که از باب هنجار گریزی و سنت گریزی !!

در اصفهان ، اصفهان سنتی کافی ست تا یک بار پا را بیرون از خط بگذاری ، شهره ی آفاق می شوی !

از این رو در اصفهان ، اصفهان سنتی ، کمتر کسی یا خانواده ای جرأت و جسارت شکستن عرف محتاط اندیشانه و محافظه کارانه ی شهر را دارد. و اگر چنین کند ، آن چنان خشم ها و رشک ها و اشک ها برایش به راه می افتند که آدمی به یاد روانه شدن آب از مشک ها بیفتد !!

هنگامی که در زمستان سال ۱۳۷۸ تألیف کتاب « تمایلات و رفتارهای ج.ن.س.ی انسان » را به پایان  بردم ، استاد بزرگوار و دلبندم - دکتر خلیل مؤمنی - سخت هشدارم داد که از انتشار این کتاب بگذرم و این حوزه را در روان پزشکی رها نموده و به دیگران واگذار نمایم. به من هشدار داد که « انتشار این کتاب برای تو پسر ۲۶ -۲۷ ساله ی مجرد - به ویژه در شهر اصفهان آثار و عواقب ناخوشایند و چه بسا تلخ بسیاری دارد. اگر چه  می دانم نیت و خواست ملی و نیکی داری. اما بهتر است دور و بر س.ک.س و س.ک.سولوژی نگردی. به ویژه تا هنگامی که مجردی. شکیبایی کن تا در دوره ی دستیاری و آن هم در تهران و انستیتو روان پزشکی قبول شوی و پیمان زناشویی ببندی ، آن گاه با ضریب اطمینان بیشتر و بهتری - اگر اوضاع و احوال مساعد و مناسب بود - وارد این حیطه ی پر آفت و گزند شوی. »

اما من با وجود اعتماد کامل به استاد بزرگوارم ، نیک می دانستم که هر روز که بگذرد امکان انتشار متن اصلی کتاب کمتر و کمتر می شود و شاید فرصت پیشگیری از فجایع و آسیب های همه گیر روانی - اجتماعی از دست برود.

و چنین شد که دهه ها پس از « مکرم اصفهانی » و « خاکشیر اصفهانی » و سال ها پس از « محمود اناری » ، در اصفهان سنتی آن کتاب را - که متأسفانه و با وجود گذشت هفت سال از انتشار چاپ نخست آن ، هنوز کامل ترین کتاب س.ک.سولوژی در ایران است -  منتشر و روانه ی جای جای میهن نمودم. هر چند نیک می دانم و فاش می گویم که شمار خوانندگان « خاکشیر » ، « صادق ملا رجب » و « میرزا حبیب اصفهانی » ( در مجموعه ی بی مجوز و غیر قانونی « چهار دیوان  » ) در اصفهان و ایران ، و نیز شمار شنوندگان اجراهای زنده ی خانگی ، باغی و هتلی و باشگاهی « محمود اناری » در شهر اصفهان بیش تر از خوانندگان پنج کتاب منتشر شده ی من بوده است. دست کم در اصفهانش را مطمئنم !

اما به هر حال مخ تکان خورده ای چون من پیدا شد و خواب آرام و آسوده و محافظه کارانه ی بسیاری از اصفهانیان را برهم زد و به سان تلنگری بر ذهن شان فرود آمد که بله این حوزه ی س.ک.سولوژی و س.ک.س. تراپی هم برای خودش عرصه ای است و دانش و اندیشه ی خاص خود را می طلبد و نیاز امروز و گره گشای فردای ماست.

آری ، من  روی « محمود اناری » را کم کردم و اکنون « لونا شاد ( شادزی ) » - با آن لهجه ی زیبا و نمکین اصفهانی اش - روی من و او و پیشینیان را همگی با هم یک تنه کم نمود !!!

من یکی که حسابی لنگ انداختم !

محمود اناری و دیگر پیشکسوتان را نمی دانم !!! 

 

 

 

 

دهه ها پیش از مخملباف و لونا شاد ، در دهه ی ۱۳۵۰ ، یک کارگردان اصفهانی ( باغ بهادرانی ) و یک دختر اصفهانی چنین خط قرمز شکنی را با فیلم « کلبه ی آن سوی رودخانه » در ایران آن زمان انجام دادند: هوشنگ بهادران و  زری خوشکام.

گویا این قرعه به نام اصفهانی ها افتاده و گره خورده است !!!

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 1:44  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

 

 

 

 

بسیاری هجو و هزل  ج.ن.س.ی  را با « ایرج میرزا » و یا « عبید زاکانی » می شناسند و از این واقعیت نا آگاهند که هزلیات این دو ، و نیز « سعدی » ، « محتشم کاشانی » ، « سوزنی » ، « فرخی سیستانی » ، « اوحد الدین کرمانی » ، « اوحدی مراغه ای » و ................ در برابر هزلیات « میرزا حبیب اصفهانی ( نخستین پدید آورنده ی دستور زبان فارسی در اسلامبول و مترجم « حاجی بابای اصفهانی » اثر جیمز موریه ) » ، « جعفر الموسوی ملقب به خاکشیر » ، « محمد علی مکرم » ، « صادق ملا رجب ( کاتب خوش خط قرآن و کتب ادعیه ) » ، « شفایی اصفهانی » همگی هیچ اند و به حساب نمی آیند !

این نکته که چرا اصفهانی ها در هزل سرایی جنسی سرآمد روزگار این مرز پر گهر شده اند ، بسیاریش به حاضر جوابی ، متلک پرانی و کنایه زنی فی البداهه ی آن ها بر می گردد که به آن ها در کل کل کردن و تیکه و گنده و گوشه بار دیگری کردن توانای ای ویژه و جذاب می بخشد.

از حدود چهار سال پیش بسیاری از اشعار این شاعران طنز پرداز و نیز اشعار منسوب به « شیخ جماع الدین اصفهانی » در فضای مجازی - اینترنت و sms - پراکنده شد تا افزون بر قاچاق فروشان کتاب های ممنوعه ( ایستاده در پیاده روی کنار کتاب فروشی های خیابان انقلاب تهران ) ، در دنیای مجازی نیز در دسترس دلبستگان باشند !!!

روشن است که در زمانه های سخت  دوران آن چه همواره به داد آدمیان رسیده و برای لحظاتی از رنج و دشواری های روزمره شان کاسته است ، همانا همین طنز و مزاح و از جمله این نغز سروده ها و طنز گفته ها بوده و خواهد بود ، هر چند کمی تا قسمتی بی ادبانه باشند ! 

البته امیدوارم که دوستان از من انتظار درج این گونه اشعار را در این وبلاگ نداشته باشند !

    

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 13:50  توسط دکتر بهنام اوحدی 

 

 

آتشگاه اسپهان

 

 

با درود و احترام

به منظور پاسداشت کار وبلاگ نویسان هم زادگاهی های اصفهانی ، و نیز خودباوری و انگیزش دیگر هم شهریان ارجمند ، و در راستای دگرگونی و پیشرفت علمی - فرهنگی - اجتماعی اصفهان نیمه سنتی کنونی به سوی « اسپهان بزرگ » این وبلاگ همه ی وب سایت ها و وبلاگ های جدی ، کارآ ، اثرگذار و ارزشمند اصفهانی در سراسر گیتی را پیوند ( لینک ) می دهد.

از این رو ، عزیزان وبلاگ نویس اصفهانی که خواستار معرفی و پیوند شدن در این وبلاگ هستند ،  می توانند با ارسال نامه ی الکترونیک با عنوان « be sooye espahane bozorg » به نشانی پست الکترونیک من dr.ohadi@yahoo.com   و نوشتن نشانی وبلاگ و بیانی کوتاه در شناساندن راهبردها و اهداف وبلاگ خود از هم اکنون نسبت به پیوند شدن وبلاگ شان در این وبلاگ کوشش نمایند.

بدیهی است وب سایت و یا وبلاگ ایشان می بایست پایین ترین دست کم ها و ویژگی های سودمند علمی یا فرهنگی یا اجتماعی و یا کوشش در راستای گسترش نقد پذیری و خودپرسش گری ما اصفهانیان این چنینی را داشته باشد و از قوانین و مقررات حرفه ای و اخلاقی پیروی نماید...

 

اصفهان قدیم

 

 

اصفهان قدیم

 

 

اصفهان قدیم

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 9:6  توسط دکتر بهنام اوحدی