« نفی رشته » به جای « نقد نوشته »
در اعتراض به نابسامانی بازار کار آن یکی رشته !
دکتر بهنام اوحدی
هنوز یک هفته از انتشار مقاله ی « به زیر نیم کلاه آشوبمرد همیشه خشمگین » در شماره ی 69-70 ( مهر و آبان 1387 ) نگذشته بود که خانم زینب همتی ، دبیر سرویس علم و پزشکی روزنامه ای که هفته ای دوبار در صفحه ی پزشکی اش می نویسم با من تماس گرفت. پس از گفت و گو های معمول هر هفته گفت : « امروز آقایی به نام علی تحصیلی – که نمی دانم روان شناس یا مشاور بود – به دفتر روزنامه نزد من آمد و درخواست داشت که نوشته ی ستایش آمیزش درباره ی مقاله ی اخیرتان در ماهنامه ی فردوسی در صفحه ی علم روزنامه ی ما منتشر شود؛ مقاله ای با بیش از 3500 کلمه در ستایش و نکوداشت شما و مقاله تان درباره ی شخصیت شناسی جلال آل احمد نوشته بود. من او را راهنمایی کردم که از آن جا که آن مقاله در ماهنامه ی فردوسی منتشر شده است ، این ستایش و پاسداشت نیز باید در همان ماه نامه منتشر شود و به روزنامه ی ما ارتباطی ندارد ! »
بی درنگ گفتم : « خدا به خیر بگذراند ! »
خانم همتی شگفت زده گفت : « من این خبر را به شما دادم تا اندکی خستگی کار روزانه و مقاله نویسی شبانه تان را بزدایم؛ گمان می کردم از شنیدن این خبر شادمان می شوید !! »
مجبور به توضیح شدم : « خانم همتی ، واقعیت این است که ما در طول آموزش دوره ی تخصص روان پزشکی و دوره های روان درمانی تحلیلی – روان کاوانه و همچنین شناختی – رفتاری که داشته ایم ، از استادان روان پزشک و روان شناس آموخته و در کار و تجربه ی بالینی فرا گرفته ایم که چنان چه کسی ناگهان ، به یک باره و بی مقدمه آغاز به ستایش احساسی و گزافه آمیز از شما نمود ، نباید شادمان شوید؛ بلکه باید نگران و آگاه شوید که به احتمال بسیار از مکانیزم دفاعی « دو نیمه سازی ( Splitting ) » بهره گرفته و به زودی شما را از فراز گزافه آمیز « آرمانی ساخته ( Idealization ) » اش به فرود « بی ارزش نمایی ( Devaluation ) » اش خواهد نشاند. چنین رویکرد رفتاری ای دیر و زود دارد ، اما سوخت و سوز ندارد ! »
خانم همتی گفت : « دکتر ، شما روان پزشکان و روان شناسان چه اندازه بدبین هستید ! »
پاسخ گفتم : « این یک گزینه و احتمال است. آیا ممکن است گزینه و احتمال دیگری مطرح باشد که بدبین نبوده و « واقع بین » باشیم ؟!؟ »
خانم همتی پاسخ داد : « نمی دانم ، شاید آن هم مطرح باشد. باید بردباری نمود و دید !! »
اما داستان کمیک – تراژیک شگفت انگیز جناب علی تحصیلی نیاز به بردباری چندانی نیافت. تنها در عرض سه هفته ، « نقد علمی و ارزیابی دانش مدارانه » ی ایشان دچار یکصد و هشتاد درجه دگرگونی و گردش شده ، از قطب افراط در ستایش و نکوداشت رو به قطب افراطی نکوهش و فروداشت نهاد !! راستی و درستی پند و اندرز استادان روان پزشک و روان شناس پیشکسوت مان بار دیگر – این بار نه در کار بالینی ، که در زندگی روزمره ی اجتماعی - برای من آشکار و هویدا شد.
بنابراین ، نوشته های مرزی – آشوبناک ( بوردرلاین ) مدارانه ی جناب علی تحصیلی دست کم برای من به هیچ روی شور و شوق پاسخ گویی پدید نمی آورد؛ اما از آن جا که ایشان در نوشتار « آشفته و پریشان و سرشار از خشم و آشوب » خود ، نه فقط به من بلکه به دانش روان پزشکی و استادان ما تاخته و آنان را به گمان خود به زیر پرسش برده ( تا آن جا که « روان پزشکی » را « یک شب علم یا دانش کاذب » دانسته و شناسانده است ) ، اندکی بردباری و ژرف نگری روان کاوانه به ساختار روانی مکانیزم های دفاعی که ایشان در نوشتار خود از آن ها سود جسته است را لازم دیدم که خود می تواند برای هم میهنان ارجمند آموزنده و جالب باشد. هم چنین شفاف سازی روند ، زمینه و درون مایه ی این « پرخاش » - و نه « پاسخ » - اندک پاسداشت پیشکسوتان روان پزشکی ایران و جهان می تواند باشد؛ بگذریم که « دانش روان پزشکی » با چنین پرخاش گری های نابخردانه ای بارها و بارها رو به رو بوده و هر بار آن ها را بردبارانه شنیده و با شکیبایی پاسخ داده است. واقعیت نمایان این است که « دانش روان پزشکی » امروز جایگاهی کاملا شناخته و پذیرفته شده در سراسر گیتی دارد و دانش آموختگان آن در کنار همکاران واقع نگر و خوش اندیش روان شناس ، مشاور ، مددکار و .... خود ، به ارائه ی خدمات تخصصی بالینی و پژوهشی در راستای ارتقای سلامت و بهداشت آدمیان می پردازند.
پس از این پیش گفتار ، به پاسخ گویی به نوشتار جناب علی تحصیلی می پردازم:
یک – جناب تحصیلی ، جلال آل احمد را در زمره ی « معماران خردورزی که به درشتی های عصر خویش ، هر چند با سرسختی و لجاجت ، اما با سویه ای زیباشناسانه و در چارچوب علوم انسانی پاسخ می گفتند ، ..... ، با سرسختی و سماجت در برابر اراده ای قوی و مسلط بر اوضاع ایستادند ، به اعتراض اجتماعی در اشکال زیبایی شناختی آن دست زدند ، انفعال را سقوط نامیدند و انسان ها را به باز اندیشی اوضاع گذشته و حال و لزوم تغییر آن فرا خواندند ، ... همه ی راه ها به روی آنان بسته شد و به رغم شایسته گی ها از هر گونه حقوق اجتماعی محروم و هر نوع امکاناتی از آنان سلب شد » می داند و بر لزوم شناخت آثار منفی دشواری های اجتماعی ، آسیب های فردی و تلخ کامی های اجتماعی پافشاری می نماید.
البته نام جلال آل احمد در میان آنان که با سرسختی ، سماجت و لجاجت در برابر ساختار تک قطبی و تمامیت خواه پهلوی ایستادگی کردند ، برجسته و چشمگیر است ، آما پندار ، کردار و گفتار او و بسیاری دیگر از « به اصطلاح روشنفکران » دهه ی سی و چهل و پنجاه خورشیدی ، هرگز از « سویه ای زیباشناسانه و در چارچوب علوم انسانی » برخوردار نبوده ، بلکه بیشتر بر بنیان راهبردی خودشیفته وار ، برای نام آور شدن و جاودان ماندن پس از مرگ بوده است.
ای کاش جناب تحصیلی ، به جای کلی گویی های ناسودمند و ردیف کردن واژگان پر طمطراق – که شیوه ی نخ نما و کهنه شده ی دهه های بیست تا نیمه ی دهه ی شصت خورشیدی بوده است – نمایان می ساختند که کدام یک از پرخاش جویی های کینه توزانه و خشمگینانه ی برخی دیگر از « به اصطلاح روشنفکران » نامنفعل دهه های سی و چهل و پنجاه میهن مان ، و به ویژه مرحوم جلال آل احمد ، از سویه ای زیبا شناسانه و در چارچوب علوم انسانی برخوردار بوده است.
آیا کردار این دسته نویسندگان و شاعران ستیزه جو با پنداری که خود را با آن می شناسانده اند ، همخوانی داشته است ؟ آیا مردم نباید بالاخره روزی بفهمند که چه « نعل های وارونه ای » آنان را به وادی سرگردانی و درماندگی کشانده است ؟؟ که چه گونه پرچم دار هروئینی شاعران مبارز و روشنفکرمان ، از بامداد تا کمی پس از ظهر ، کارمند حقوق بگیر بنیاد فرهنگی ملکه ( فرح دیبا ) بوده و به مشاوره دادن فرهنگی – هنری برای ایشان می پرداخته ، و تنها ساعاتی پس از صرف ناهار در کنار کاخ نشینان ، در کافه ها و پاتوق های روشنفکری با سرسختی ، سماجت و لجاجت – آن هم « با سویه ای زیبا شناسانه و در چارچوب علوم انسانی » !! – به درشتی و پرخاش گری و دشنام گویی می پرداخته است ؟!؟ چه سان می توان چنین رویکرد نارسی سیستیک ، بوردرلاین و آنتی سوشیال مدارانه ای را در کنار رویکرد صادقانه و شفاف صادق هدایت نهاد که می توانست به راحتی همانند دوست خوش اندیشش ، دکتر ناتل خانلری ، به جایگاه وزارت فرهنگ و هنر برسد ، اما اعتراض راست مدارانه و آمیخته به زندگی درویش گونه و سرشار از قناعت و دنیا گریزی را بدان ترجیح داد ، قرار داد ؟؟؟
آیا نباید آشکار شود که پیرمرد ارمنی افیون فروش ته بازارچه ی چهارراه استانبول - « مسیحای پیر پیرهن چرکین » - سلام آدمی را در آن زمستان سرد و در جماعت خماران سر در گریبان ، از بابت بدهکاری بیش از اندازه ی پول افیون پاسخ نمی داده است ؟!؟
آیا هنوز هنگام آن فرا نرسیده است که مردم ، به ویژه جوانان زودباور و احساساتی مان بفهمند که آن « آشوبمرد خرقه به دوش همیشه خشمگین » مان ، که در پایان هفته ها برای دست بوسی بزرگان از تهران ره بیرون می جست ، تمام طول هفته به لطف سرداب تا سقف انباشته از ودکا و عرق و کنیاک خانه اش مست و آشوبناک و خشمگین بود و اتاق را غبار از دود سیگار و افیون تیره و تار می ساخت ؟!؟
روزی استاد ارجمندم دکتر محمد صنعتی برایم گفت : « همراه با دو نفر دیگر از دانشجویان پزشکی دانشگاه تهران که همچون من جوانانی بیست و چند ساله بودند ، به خانه ی جلال آل احمد رفتیم تا از محضر « استاد » کسب فیض نماییم. چهل و سه دقیقه از چهل و پنج دقیقه سخن رانی جلال آل احمد برای ما سه جوان دانشجو، دشنام های رکیک و فحش های چاروادار و چاله میدانی به تک تک بزرگان گذشته و حال کشور بود. همه را شست و کنار گذاشت ! و ما با کوله باری از دشنام ها و درشت گویی های رکیک – که بسیاری از آن ها را برای نخستین بار می شنیدیم و در گنجینه ی واژگان مان سراغ نداشتیم – خدا حافظی نموده و راهی دانشگاه شدیم !! »
کتاب های جلال آل احمد تا واپسین دم زندگی و تا سال ها پس از مرگ ، به آسانی و با کمترین سانسور منتشر شد و جز چند بار بازجویی در ساواک ، تا آن جا که من می دانم ، هرگز به زندان و اتاق شکنجه نرفت. تا دم مرگ ، رها و فارغ از غم نان ، راحت آن چنان خورد و نوشید و کشید که از فرط سوء مصرف سیگار و الکل و افیون ( تریاک ) به مرگی زودهنگام و خودخواسته – درست همچون شاگرد خوش اندیشش ، دکتر غلامحسین ساعدی - درگذشت. هر دو ، قلب و ریه و کبد خود را در سیگار و الکل ( و در مورد جلال ، هم چنین : افیون ) نابودنمودند.
شگفتا که جلال آل احمد که در سال های پس از خودکشی صادق هدایت ، او را فردی ناتوان از بازآفرینی ادبی و سرخورده و ناکام در زندگی روشنفکری و نیازمند انجام خودکشی برای ثبت و جاودانه گی پس از مرگ – بدون هیچ گونه اشاره ای به اختلال افسردگی میان سالگی او - نامیده و شناسانده بود ، خود همان رویکرد خودکشی و مرگ خودخواسته اما البته به گونه ای مزمن با سیگار و الکل و افیون و نه هم چون صادق هدایت ، حاد و یک باره با گاز شهری را برگزید !! جلال آل احمد که در تبدیل مرگ خودخواسته و غرق شدن تکانشی ( Impulsive ) صمد بهرنگی به « شهادت » نقش نخست و بنیادین را داشت ، در مرگ خودخواسته و خودکشی مزمن خود نیز همان رویکرد و راهبرد را به کار گرفت و هم چون « غمگین شیرمرد شرمگین ، شادروان جهان پهلوان غلامرضا تختی » و « صادق هدایت » و دیگران ، راست مدارانه و صادقانه ، فاش و آشکار ، با مردمان و دوست داران خود وداع نگفت.
نقد زندگی و دیدگاه های جلال آل احمد ، همچون دکتر علی شریعتی ، احمد شاملو و دیگر نام آوران دهه های سی و چهل خود نوشتاری جدا ، بلکه در قد و قواره ی کتاب می طلبد که امیدوارم روزی فرصت و فراغت آن را پیدا کنم. بی گمان ، این نوشته که پاسخ به گزافه گویی های نفی مدارانه و سلبی ( و نه اثباتی ) جناب تحصیلی ست ، نمی تواند جایگاه چنین نگرش نقدمحورانه ای باشد.
واقعیتی که نمی توان بر آن به آسانی چشم پوشید و انکار نمود ، این است که جریان به اصطلاح « روشنفکری معاصر ایران » در دهه های سی ، چهل و پنجاه خورشیدی ، در بسیاری از موارد ( نه همه ی موارد ) ، دارای ویژگی های پر رنگ و یا مختل شخصیتی کلاستر B و نیز پیوستار ( طیف ) اختلالات خلقی دوقطبی و نیز اختلالات سوءمصرف مواد ( الکل و افیون ) بوده است. به گونه ی مشخص سیگار و الکل نماد و نشان روشنفکری بوده که در شمار فراوانی از نام آوران دهه های چهل و پنجاه خورشیدی حتا به سوءمصرف مدام هروئین انجامیده است.
همه ی این واقعیت ها و دیگر موارد را در ارزیابی کارنامه و دستاورد « جریان روشنفکری معاصر ایران » باید به حساب آورد. کدامین ملت بدون انجام و پاسداشت « باز اندیشی ، خود پرسش گری و انتقاد از خویشتن ( Self – criticism ) » توانسته است پا بر پله های نوزایی ، نوسازی ، آبادانی و پیشرفت بگذارد ؟؟ آیا هنوز هنگام آن فرا نرسیده است که به ارزیابی علمی و دانش مدارانه ی چیستی و چگونگی کنش و واکنش های جریان موسوم به « روشنفکری معاصر ایران » بپردازیم ؟!؟
بسیار شادمان و خرسندم که استاد ارجمندم ، جناب آقای دکتر محمد صنعتی ، چند سالی ست به نوشتن کتابی با سویه ی روان – تحلیلی ( سایکوآنالیتیک ) در نقد و ارزیابی « جریان روشنفکری معاصر ایران » پرداخته است. بی گمان این کتاب ، در صورت برخوردار شدن از مجوز چاپ و انتشار و سپس مجوز پخش ، می تواند از بسیاری از جنبه های پنهان و ناپیدای « تاریخ روشنفکری معاصر » مان رازگشایی نماید.
دو - جناب تحصیلی ، پس از این مقدمه ، به من تاخته که « متاسفانه می بینیم نه تنها از تحلیل روان شناختی خبری نیست ، بلکه نویسنده محترم در قالب ارزیابی روان پزشکی نیز چیزی جز توصیف های گسیخته از موضوع ، بدون انسجام نظری و فاقد مبنای شناخت شناسانه و روش شناسی ارایه نمی کند. »
از این جا ، به ناگاه آماج اصلی جناب تحصیلی ، همچون دم خروسی فاش و آشکار برون می جهد که همانا یورشی دلاورمردانه و همه جانبه به رشته ی رقیبان بازار کار و درآمد ایشان – یعنی روان پزشکی – و من به عنوان روان پزشکی جوان و جویای نام است !
ایشان می افزاید : « نویسنده با معرفی کتاب « معیارهای تشخیصی روان پزشکی DSM-IV – TR ، یادآور می شود که به دنبال کشفیاتی که تاکنون در مورد صادق هدایت و فروغ فرخزاد به عمل آورده ، بر آن است که در ارزیابی زندگی جلال آل احمد شکیبایی و ژرف اندیشی بیشتری به خرج دهد ....... از 12 نوع اختلالات شخصیتی رایج ( به زعم آن کتاب ) - بسیار شبیه به آن چه که معمولا در کتاب های طالع بینی نقل می کنند – صحبت به میان می آورد و اعلام می کند که در سرشت شورشی و آشوب مدار و نهاد نا آرام و بی ثبات جلال آل احمد ، 5 نوع از آن اختلالات شخصیتی به صورت مختلط وجود داشته است..... و از خواننده می خواهد که خود نه تنها مصادیق هر 5 نوع اختلالات شخصیتی را به طور مختلط در جلال آل احمد بیابد .... ».
این که این همه جسارت و بی باکی در نهاد نیرومند و دلاورانه ی جناب تحصیلی از کجا سرچشمه می گیرد را درست نمی دانم؛ چه هیچ گونه آشنایی با ایشان نداشته و بر رو و بالای هیچ یک از مقالات و کتاب هایی که در این ده سال ورودم به عرصه ی روان پزشکی و روان شناسی خوانده و یا در کتابخانه ها و کتاب فروشی ها بدان ها برخورده ام ، نامی از ایشان ندیده ام. اما بی گمان همان سرچشمه های « خلقی » یا « شخصیتی » که سرچشمه و مایه ی دگرگونی یکصد و هشتاد درجه ای « نقد علمی و ارزیابی دانش مدارانه » ی جناب تحصیلی ، آن هم فقط در عرض سه هفته شده ، زمینه و درون مایه ی چنین یورش سنگینی به دانش روان پزشکی را فراهم آورده است تا ایشان یکی از دسته بندی های پذیرفته شده و بین المللی روان پزشکی را با کتاب های طالع بینی مقایسه نمایند !!
چنین دگرگون شدن های ناگهانی و به یک باره ی « علمی ، تخصصی و دانش مدارانه ( !! ) » ای ، آن هم تنها در عرض سه هفته ، در اختلالاتی همانند اسکیزوفرنی ، اسکیزوافکتیو ، دوره های زود گذر روان پریشانه ( سایکوتیک ) ، پیوستار ( طیف ) اختلالات خلقی دو قطبی ، چرخش های شتابان و به یک باره ی خلقی اختلال شخصیت مرزی – آشوب ناک ( بوردلاین ) ، رویکردها و راهکارهای مغرضانه و آماج مدارانه ی جامعه ستیزانه ( آنتی سوشیال ) و خودشیفته وار ( نارسی سیستیک ) و نمایش گرانه ( هیستریونیک ) ، به ندرت به دنبال رخ دادن اختلالات تجزیه ای ، دگرگون شدن ( مسخ ) واقعیت و یا شخصیت ، یا درک و شهودهای ناگهانی اسکیزوتایپال مدارانه و .... رخ می دهند. به باور من ، درباره ی جناب تحصیلی ، مواردی هم چون اسکیزوفرنی ، اسکیزوافکتیو ، اختلالات تجزیه ای ، مسخ واقعیت ، مسخ شخصیت و درک و شهودهای ناگهانی اسکیزوتایپال گونه نمی توانند صدق کنند. ریشه و سرچشمه ی این دگرگون شدن قضاوت ( Judgement ) و بینش ( Insight ) را باید در جایی دیگر جست و جو نمود.
شاید در احساس و پندار « ابر ( همه ) توانایی ( Omnipotence ) » ایشان که یک دسته بندی بین المللی مورد توافق را ، با به کار بستن مکانیزم های دفاعی دو نیمه سازی ( Splitting ) ، آشفته سازی ( Distortion ) و کنش نمایی ( Acting out ) ای هویدا و آشکار ، می تواند تا اندازه ی کتاب های فال و طالع بینی به یک باره بی ارزش ( Devaluate ) نموده و فرو دارد.
سه – جناب تحصیلی در ادامه ی نوشتار خود ، چنین می نویسد :
« نویسنده فوق الذکر در ادامه ی مطلب ، ضمن ارایه بخش دیگری از چهارمین نسخه ی تجدید نظر شده کتاب فوق ، ..... ، از خواننده می خواهد که خود نه تنها مصادیق هر 5 نوع اختلالات شخصیتی را به طور مختلط در جلال آل احمد بیابد ، بلکه .... »
گاهی در نوشتاری یک اشتباه چاپی می تواند بسیار سودمند واقع شود؛ از جمله در مقاله ی من که فقط و فقط در یک جا به جای عدد « سه » ، « پنج » منتشر شده است. گویا تقدیر بر این بوده که همین اشتباه چاپی ، به تنهایی در رسوا نمودن جناب تحصیلی نقشی مهم بر دوش کشد ! چه گونه جناب تحصیلی این عدد « پنج » را در ارزیابی دقیق و موشکافنه ی « علمی و دانش مدارانه » ی خود با ذکر شماره ی صفحه ، معیار و ملاک قرار می دهد ، اما بر ادامه ی مقاله حتا اندک نگاهی نمی افکند ( تا چه رسد به این که آن را مورد ارزیابی قرار دهد ) تا آشکارا ببیند که خبری از « پنج » اختلال شخصیت پیوسته به هم ( مختلط ) نیست و تنها سه اختلال شخصیت « خودشیفته ( نارسی سیستیک ) » ، « مرزی – آشوبناک ( بوردرلاین ) » و « بدبین – سرنخ جو ( پارانوئید ) » برای جلال آل احمد آورده شده است ! این واقعیتی فاش و آشکار است که از نگاه مثلا دقیق ، تیز بینانه و موشکافانه ی جناب تحصیلی ، یک بار دیگر ، و آن هم تنها در یک پاراگراف بالاتر از عدد « پنج » محروم مانده است !!!
چهار – جناب تحصیلی در ادامه می افزاید :
« در بخش بعدی این نوشتار ، جهت ارزیابی محتوای و ساختاری مقاله ی مورد نظر ابتدا به وجوه روش شناختی ، دیدگاه حقوقی و مبانی نطری روان پزشکی می پردازم. البته به نظر نگارنده ، در ایم مقاله آشفته گی و پریشانی ساختاری به حدی است که لزوم هر گونه نقد مفصل را منتفی می سازد. »
از این پس ، منتقد ارجمند ( ! ) ، یورش و پرخاشی مغرضانه و کنش نمایی ( Acting out ) ای که بنیاد نوشتار بر آن استوار شده را آغاز می نماید :
« در واقع ، چنان چه نویسنده مقاله نظر شخصی خود را صرفا با نام خود « دکتر بهنام اوحدی » ارایه می داد ، به ویژه آن که خود را فردی کتاب خوان و شیفته ی ادب و هنر معرفی می نماید ، شاید لزومی به نگارش پاسخ نبود. این نوشته در واقع در مقام پاسخ به آن برند و عنوان است که دکتر بهنام اوحدی معمولا در نوشته های خود از آن استفاده می کند : " دارای بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران " .... ».
این جاست که مشکل جناب تحصیلی فراتر از مشکل قضاوت و بینش ذهنی می نمایاند و حوزه ی « بینایی ( قوای باصره ) » را نیز در بر می گیرد.چرا که نه تنها در مقاله ی مورد اشاره ی ایشان ( به زیر نیم کلاه آشوبمرد همیشه خشمگین در شماره ی مهر و آبان 1387 ) که در هیچ یک از مقالات من در ماه نامه ی فردوسی – در این یک سالی که از انتشار نوشته های من در این ماهنامه می گذرد – و هم چنین در هیچ کدام از دیگر نوشته ها و مقاله های من در دیگر روزنامه ها ، هفته نامه ها و ماه نامه ها ، هرگز به جز « پنج مقاله ، آن هم فقط و فقط در " صفحه ی پزشکی " روزنامه ی اعتماد » عنوان و به گفته ی کنایه آمیز ایشان ، برند « بورد تخصصی اعصاب و روان از دانشگاه علوم پزشکی تهران » در پی نام من نیامده است. به راستی بر بالا یا پایین کدام یک از نوشته ها و مقالات من در این ماه نامه و نشریه های دیگر ، این عنوان و برند - و حتا آن چه ایشان در نوشتار خود بدان سخت تاخته و آن را نه در اندازه ی یک « برند » که تا اندازه ی یک « دشنام » فرو داشته و کوبیده است : « روان پزشک » - منتشر شده است ؟!؟ همه جا ، جز نشریه ها یا صفحه های پزشکی نام من ( بهنام اوحدی ) دست بالا با عنوان « دکتر » آمده است.
عنوان و برند ( !! ) مورد اشاره ی ایشان – بدون واژه ی « دارای » - فقط و فقط « پنج » بار ، آن هم در هنگام شناساندن و بنیاد نهادن سویه ی نوینی از روان درمانی : « فیلم ( سینما ) درمانی » در ایران ، و آن هم تنها در صفحه ی پزشکی روزنامه ی اعتماد ( که همواره نام پزشکان و دندان پزشکان را با تخصص و عنوان شان منتشر کرده و می کند ) به دنبال نام من آمده است. بی گمان ، شناساندن و بنیاد نهادن سویه ی نوینی از روان درمانی با اما و اگرها و رویارویی های فراوانی همراه بوده و هست. نخستین ستیز و رویارویی ای که روان شناسان ، مشاوران و روان پزشکان و گاه دیگر پزشکان در برابر آن که دست به چنین کوششی می زند ، به کار می برند این بوده است که : « این یارو " بورد ( دانش نامه ی تخصصی ) " ندارد و سواد و سطح درک و معلوماتش در اندازه و قد و قواره ی " پره بورد ( گواهی نامه ی تخصصی " است. » جالب آن جاست که بسیاری از کسانی که چنین رویارویی ای را در میهن مان در پیش می گیرند ، خود به خوبی از این که این یارو " بورد ( دانش نامه ی تخصصی ) " را دارا بوده است ، با خبرند !!
آدمی در این فضای خصمانه و مغرضانه ، درست هم چون ملانصرالدین و فرزندش ، حیران و سرگردان در شگفت می ماند که در دهان کدامین آدم یاوه گو را می باید ببندد !!!
پنج – ادامه ی نوشتار بیشتر به عقده گشایی های شاگرد دبیرستانی های شکست خورده و ناکام مانده پشت کنکور پزشکی و حتا آنان که در پایان سال سوم راهنمایی ، امکان راه یابی به رشته ی تجربی دبیرستان را نیافته و اندوه گین و سرخورده مجبور به ادامه ی تحصیل در رشته ی علوم انسانی شده اند ، شباهت داشته و بنابراین ارزش چندانی برای پاسخ گویی ندارد. به ویژه آن هنگام که « آن چرخش شتابان و به یک باره ی " شخصیتی " یا " خلقی " سه هفته ای از ستایش و نکوداشت تا نکوهش و فروداشت » را نیز در ارزیابی علمی و دانش مدارانه ی ایشان به حساب آوریم !
سراسر ادامه ی نوشتار جناب تحصیلی ، آمیزه ی پر مایه ای از مکانیزم های دفاعی خودشیفته ، نوروتیک ، و ناپخته و از جمله انکار ( Denial ) ، آشفته سازی ( Distortion ) ، فرافکنی ( Projection ) ، توجیه به ظاهر خردمندانه ( Intellectualization ) ، دلیل تراشی ( Rationalization ) ، واکنش سازی ( Reaction formation ) ، واپس زنی ( Repression ) ، کنش نمایی ( Acting out ) و انسداد ( Blocking ) است.
تثبیت ( فیکسیشن ) در مرحله ی رشد روانی – جنسی دهانی ( Oral ) و برخی نشانه های آن همانند خودشیفتگی ، بدبینی ، پر توقع بودن ، رشک و حسادت و گرایش به حرص خوردن و ویران کردن ، آشکارا عیان و نمایان است.
از دیدگاه رشد شناختی پیاژه ای ، واپس روی هیجانی – شناختی از مرحله ی « اندیشه ی فرضیه ای – قیاسی » به مرحله ی فروتر اندیشه ی پیش عملیاتی ، خودمحورانه ( Egocentric ) و جاندارپندارانه ( Animistic ) آشکارا دیده می شود.
ای کاش جناب تحصیلی ، که آن گونه که از خانم همتی شنیده ام ، چهل و چند ساله و بنابراین در میانه ی میان سالگی ست ، در رشد و بلوغ روانی – اجتماعی اریکسونی ، به جای « بی حاصلی ( Stagnation ) » به « مولد بودن ( Generativity ) » دست یافته بودند تا بر پایه ی سنخ های اریک فروم ، می شد ایشان را به جای شخصیت های سوداگر ( Marketing ) و حیله گر ) Exploitative ) ، در زمره ی شخصیت های سازنده ( Productive ) به حساب آورد. افسوس ، گویا سرخوردگی و ناکامی ( Frustration ) برآمده از آن چه ایشان ، آن را « نارسایی در بازار کار » نام نهاده اند ، بر خلاف روان شناسان و مشاوران کاربلد و کوشا ، ایشان را آن چنان از اعتماد و عزت نفس تهی نموده است که در یک فرافکنی عریان ، خود را در جایگاه یک روان شناس به عنوان « زایده روان پزشک » در پیش چشم و ذهن ببینند !!
و گر نه من که به عنوان یک روان پزشک از هم نشینی با استادان بزرگوار و کوشایی هم چون جناب آقای دکتر باقر ثنایی از پیشکسوتان رشته ی مشاوره و همکاران شان بهره مند و مفتخر بوده و هستم و شاگردی استاد ژرف اندیش و گران قدر رشته ی روان شناسی بالینی – جناب آقای دکتر حبیب الله قاسم زاده – را افتخاری جاودان و ماندگار برای خود می دانم.
شاید برای جناب تحصیلی آموزنده و جالب باشد که نطفه ی مقاله ی « به زیر نیم کلاه آشوبمرد همیشه خشمگین : شخصیت شناسی ( و نه روان کاوی ) جلال آل احمد » در اتاق استاد ارجمند روان شناسی شناختی - رفتاری ام ، جناب آقای دکتر حسین کاویانی ، در بیمارستان روزبه و سخنان ایشان درباره ی کتاب « نوشتن با دوربین » ابراهیم گلستان در ذهن من بسته شد.
آیا هنگام آن فرا نرسیده است که ستیز گاه دوسویه و نبرد نا مقدس روان شناس و مشاور با روان پزشک پایان یابد و همه با هم در یک رویکرد گروهی و کار تیمی به ارتقای وضغیت ناگوار بهداشت و سلامت روان در ایران بیندیشیم ؟!؟
بی گمان ، تیتر « آشفته گی در مضمون ، پریشانی در ساختار » بیش از هر نوشته ی دیگری ، شایسته و در خور نوشته ی سرشار از مسئله و مشکل جناب علی تحصیلی ست که نیازمند بازنگری در دانش و کوشش خود ، برای پشت سر نهادن ناکامی هایش در این نابسامانی بازار کار است. افسوس که از یک تیتر ، دوبار نمی توان سود جست !