|
گذرتان به اصفهان افتاد سري هم به کليساي وانک بزنيد. اين کليسا که به نام هاي «سن سور» و «آمنا پرکيچ ني» ناميده مي شود بزرگ ترين کليساي جلفا است. اين کليساي باشکوه در سال 1015 هجري قمري برابر 1605 ميلادي در اراضي باغ زرشک احداث شد و پس از 50 سال در سال 1065 هجري قمري برابر با 1655 ميلادي توسعه يافت و به صورت امروز درآمد. اين کليسا داراي گنبدي عظيم و ديوارهاي رفيع و طاق هاي بلند و زيباست که در حال حاضر محل اقامت خليفه ارامنه ايران و هندوستان است. نمازخانه اصلي کليسا شامل دو قسمت چهارگوش بوده که قسمت اول شبستان بنا و قسمت دوم که زير گنبد خانه قرار دارد، محل اجراي مراسم و سرودهاي مذهبي است. ازاره هاي ديوارهاي نمازخانه را کاشي هاي خشتي چند رنگ فراگرفته است. در قسمت هاي بالاي ازاره تصاوير زيبايي نقاشي شده اند که از کتب مقدس الهام گرفته شده و تمامي سطح فضاي گنبد را تزيين کرده است. دور تا دور گنبد داستان خلقت آدم و حوا است که به وسيله نقاشان ارمني ترسيم شده اند. بر محراب بسيار زيباي کليسا نيز تصاويري از جمله تصوير حضرت مسيح (ع) نقاشي شده است. نماي خارجي گنبد کليسا بدون تزئينات کاشي کاري و با آجر ساده پوشانده شده است. در گوشه حياط کليسا، برج ناقوس زيبا و بزرگي ساخته شده که بر چهار ستون سنگي استوار است. در گوشه ديگري از اين حياط و رو به روي برج ناقوس، ستون بلندي از سنگ يادبود ارمني هايي ساخته شده که در سال 1915 ميلادي توسط دولت عثماني قتل عام شده اند. در صحن حياط کليسا چند نفر از ارامنه مشهور از جمله چند اسقف اعظم و نمايندگان سياسي کشورهاي اروپايي که در اصفهان در گذشته اند، به خاک سپرده شده اند.کليساي وانک داراي تاسيسات مختلفي مانند موزه و کتابخانه است. موزه اين کليسا در سال 1322 هجري قمري برابر با 1905 ميلادي ساخته شد. اشيايي که در سالن هاي آن به معرض تماشاي بازديدکنندگان گذاشته شده اند شامل تابلوهاي نقاشي کار نقاشان اروپايي است که به کليسا اهدا کرده اند. تعدادي کتب خطي نفيس نيز در اين موزه نگهداري مي شوند. اين موزه قديمي ترين کتابي را که در اصفهان به چاپ رسيده است، در اختيار دارد. از جمله مجموعه هاي نفيس اين موزه فراميني است که در طول تاريخ صفويه به بعد سلاطين و حکام ايران درباره ارامنه صادر کرده اند. اين فرامين از نظر بررسي تاريخ ارامنه بسيار مهم و قابل ملاحظه بوده و در عداد منابع قابل اعتماد به شمار مي روند. از ديگر تاسيسات کليسا مي توان به چاپخانه اشاره داشت. اين چاپخانه که به سعي و کوشش و ابتکار پيشواي ارامنه آن روزگار به نام «خاچاطور کساراتسي» در جلفا تاسيس شده بود در سال 1636 ميلادي به عنوان اولين چاپخانه شروع به کار کرد و نخستين کتابي که به وسيله آن به چاپ رسيد «زبور داوود» بود که از اين کتاب فقط يک نسخه در دنيا موجود است و آن نيز در شهر آکسفورد انگلستان نگهداري مي شود. تصوير اين کتاب در موزه کليسا در معرض بازديد عموم است. کتابخانه کليساي وانک نيز با 25 هزار جلد کتاب به عنوان يکي از بهترين منابع مورد استفاده محققان و پژوهشگران ارمني و ساير اديان است. اين کليسا در محله جلفاي شهر اصفهان قرار دارد. در اين محله منازل قديمي عهد صفوي نيز وجود دارد و اکثريت ارامنه پيرو مذهب «گريگوريان» هستند. تعداد ارامنه جلفا بيش از پنج هزار نفر نيست، ولي حدود دوازده هزار نفر ارمني در دهات فريدن در مغرب اصفهان سکونت دارند. |











گاليله در يک اقدام نمادين «کاپرا را به سرقت ادبي متهم مي کند و تا محکوم کردن او به وسيله مقامات پادوا پيش مي رود... در ونيز هجونامه يي بر ضد کاپرا منتشر مي کند.»2 علاوه بر آن قاطعيت و اصرار او در راه ابراز عقايدش و واژگوني اصول فکري دانشمندان پيشين، سبب شد هم عصرانش «تکبر» و «جاه طلبي بيهوده» را نيروي محرک اعمال و نظرات او بدانند. ژان ژاک روسو که خود را دوستدار بشريت مي دانست و انرژي فکري - رواني خود را صرف آزادي انسان از قيد و بندهاي طبيعي و ماوراء طبيعي کرد، با انتشار کتاب «اميل» به جرم فتنه جويي و اغتشاش گري عليه مذهب کاتوليک، کتابش را آتش زدند و خود او تا چندي متواري بود و به قول سيمون دوبووار؛ «روسو از هذيان تحت آزار و تعقيب بودن رنج مي برد و در آخر از آن خسته شد و به خوف اينکه نقشه هايي بر ضد وي در کار است، پايان داد. او اين کار را با تمجيد از خود عملي ساخت که اين نيز شکلي از اختلال دماغي است. ولي اين وضع آرامش وي را فراهم آورد.»3 نيچه به محض اينکه معشوقش او را قال گذاشت، به جنون روي آورد و به زنان بدبين شد. عليه آنان مطلب نوشت و تا آخر عمر از آنها واهمه داشت. شوپنهاور و مادرش عليه همديگر نامه هاي توهين آميز مي نوشتند و همديگر را به باد دشنام و ناسزا مي گرفتند. کافکا يک روز صبح از خواب برخاست، احساس مي کرد «محاکمه» خواهد شد و بايست در دادگاه حاضر شود. همينگوي «پس از معالجه هاي گوناگون براي افسردگي و پارانويا، بهترين تفنگ دولول شکاري انگليسي خود را برداشت، دو فشنگ در آن گذاشت و جمجمه خويش را متلاشي ساخت.»4 تولستوي دچار هذيان عظمت شد و خود را «برادر بزرگ خداوند»5 برشمرد و حتي خود فرويد از پارانويا در امان نبود. همانندسازي او با موسي که نشان از داعيه پيامبري او بود، اين باور را در او ايجاد کرده بود که به سان موسي مي تواند وعده دهنده «ارض موعود» باشد و بشريت را زير سلطه فکري خود گرد آورد. اين نگرش او از اين شعارش در کتاب «تعبير رويا» که «اگر نتوانم آسمان را مطيع سازم، جهنم را زير و رو خواهم کرد.»6 به آساني قابل درک است و آن هنگام که اوج مخالفت ها عليه او برپا شده بود در نامه يي به «فرنتسي» چنين نوشت؛ «امکان دارد بعد از آنکه اين همه سرود تدفين بيهوده بر سر ما نواخته شده است، اين بار ما واقعاً دفن شويم، اين مساله به ميزان زيادي سرنوشت شخصي ما را تغيير خواهد داد ولي تغييري در سرنوشت دانش ما ايجاد نخواهد کرد، ما حقيقت را در تملک خود داريم.»7



























